پس از ورود برق به ایران به دلایلی که گفته شد عده‌ای آنرا شیطانی دانسته و تحریم نمودند تا مبادا دین و ایمانشان تباه شود و برکت از ز

پس از ورود برق به ایران به دلایلی که گفته شد عده‌ای آنرا شیطانی دانسته و تحریم نمودند تا مبادا دین و ایمانشان تباه شود و برکت از زندگیشان برود! پس از چندی مردم به فواید برق پی میبرند و با سلام و صلوات مشترک کارخانه تازه تاسیس برق تهران میشوند.

اما این تازه اول گرفتاری کارخانه برق با این مشترکان به ظاهر متدین بود! طبیعتا کاسبی که دست به کار حرام یعنی پذیرش نور شیطان و داد و ستد در شب، زده و از عواقب آن نترسیده، برایش دشوار نبود که پول برق صاحب برق هم کم و زیاد کرده و بالا بکشد!

《در اینجا جعفر شهری این مردمان را با عقاید و عیار خودشان مورد قضاوت قرار میدهد.》

از آنجا که این جماعت همیشه برای همه اعمال صواب و ناصواب و حق و ناحق خود، کلاه شرعی میدوزد و به خدا و پیغمبر و شیطان ربط میدهد در توجیه بالا کشیدن پول برق نیز بیان میکردند که این تنها راهیست که میتوانند کفاره دو کار خلاف خود را "استفاده از نور شیطان و کاسبی در شب" گذارده و پدر شیطان را از این طریق درآورند!

لذا هفته اول که مهمان کارخانه برق بودند و تا چند هفته بعد هم امشب و فرداشب مینمود که هنوز اخذ تصمیم در قبول یا رد نور شیطان ننموده است و بعد از آنهم با گفتن اینکه امروز کاسبی نکرده یا دشت ننموده مامور کارخانه برق را جان بسر مینمود.

از اینها گذشته آن زمان کنتور نبود و مامور کارخانه با توجه به تعداد لامپ‌های هر منزل یا مغازه محاسبه قیمت برق مینمود. نزدیک آمدن حسابدار لامپ‌ها را خاموش و یا از سرپیچ شُل کرده و یا سیم آنرا قطع مینمودند و ابراز میکردند که مصرفی نداشتند و مامور را روانه میکردند تا برود!

عده‌ای نیز در موعد آمدن مامور کارخانه، لامپ‌های بزرگ را باز نموده و لامپ کوچک بسته و قیمت برق را براساس همان لامپ‌های کوچک پرداخت مینمودند.

در هرصورت حسابدار کارخانه میبایست بر سر هرمنزل و مغازه هفت شکم درد بِکِشد تا بتواند چند شاهی وصول کند!

کم کم کنتور پیدا شد. اما در اینجا ایرانی است و هوش و ذکاوت! و قبل از هرکاری از تحصیلکرده‌ای حیله و نیرنگ آنرا فرا میگیرد و پیش از هر اطلاعی از فنون برق، اینش را آموخت که سیمی پنهانی از بالای کنتور آورده و از برق دزدی مصرف نماید!

بدین گونه مردم با برق و امور برق آشنا گشته و آموزشگاه تمامشان هم این باشد که این به دست آن و آن به دست این نگاه کند و از روی کنتور سیمی بکشد و لامپی را روشن نمایند!

منبع
تاریخ اجتماعی تهران، جلد دوم، جعفر شهری

" کانال تاریخ ایران و جهان "

👇👇👇👇👇

🌍 @Official_history