جدیدترین نوشته‌ها

همینگوی برجس

از کتاب‌های مهجور و درجه‌یکی که در کتابفروشی‌ها سال‌ها خاک می‌خورد ارنست همینگوی نوشته‌ی آنتونی برجس است که با ترجمه‌ی روان و خواندنی احمد کسایی‌پور از نشر هرمس منتشر شده است، با کاغذ و صفحه‌آرایی مقبول؛ و بعد از ده‌سال هنوز در در چاپ اول مانده و تا آخرین‌بار هم به همان قیمت ۳۵۰۰ برای دوستی هدیه خریدم. در این کتاب با روایتی تاریخی و گرم از زندگی و عادات و نوشتن همینگوی مواجه می‌شویم که آدم آرزو می‌کند کاش در ایران هم کسی کلیشه‌ها را ول می‌کرد و اینجور می‌نوشت: از اتفاقات کوچکی مثل پسربچه‌ی نویسنده‌ی بزرگ که انگشت توی چشمش می‌کند تا غذاخوردن و میخوارگی تا خودکشی و روزهای پیش از خودکشی. در این کتاب است که می‌فهمیم پاپا همینگوی خوراک‌دوست و میخواره‌ی قهاری بود، صبحانه را با سه‌بطر شراب قرمز ایتالیایی (همراه پیاز سفید و ترشی خردل روی گوشت آبدار و مربای خلال پرتقال و استیک گوشت خرس) شروع می‌کرد، و تا آخر شب: کوکتل عرق نیشکر با لیموترش، و بعد اسکاچ و تکیلا و بوربون و کوکتل بدون ورموت. این را نوشتم که نه فقط حد نویسندگی که حد میخوارگی نیز دستتان بیاید. سه‌تکه‌ی کتاب را در می‌توانید تصاویر این ...
  • گزارش تخلف

💎 پیشتر فقره‌ای مستند از اثر طباطبایی آوردم و نشان داده‌ام که او، به صراحت گفته‌ است، طرح پرسش از ایران و تأملی درباره ایران، موضع

به دنبال آن، «پروژه» نیز، قرار نیست وارد پیکار سیاسی شود و در برابر چیزی قرار بگیرد. من پس از همان نقد کتاب میری، که اوج دانش او درباره هایدگر و شریعتی را نشان می‌داد! در برابر او‌ موضعی نگرفتم و لازم هم نمی‌دانم در برابر چنین افرادی، فرصتم را تلف کنم. اما زمانی که مشاهده می‌کنم این فرد «دوره گرد و‌ سوفیست دوران» نمی‌خواهد متوجه شود که پروژه _موضعی در مناسبات قدرت نیست و علی‌رغم این و‌ سندی که مستند آوردم، بر موضع خطا پافشاری می‌کند_ باید او را سر جای خودش نشاند. من مستند نشان دادم که تأملی درباره ایران هیچکدام از این یاوه‌های میری نیست. ضمن این‌که پروژه «نه فهم جدید در قدیم» که «فهم قدیم در جدید» است و چون این مدرس گمنام درکی از تاریخ مسیحیت ندارد هرچه به ذهنش می‌رسد می‌بافد تا با وارد کردن مفهوم ایران در مناسبات قدرت آن را تخریب کند …💎 صراحتا می‌گویم: «تأملی درباره ایران و کل پروژه جواد طباطبایی هیچ ربطی به و ندارد». ✍ بهروز زواریان ...
  • گزارش تخلف

…. وجود..! وه چه بار معنایی غریبی در این واژه نهفته است!

وجد را به وجود گره بزنیم و بودن را نظاره کنیم با شعف، با شور. با شعاع جان … …تن دادن به زندگی بهایی گزاف دارد.. جان! بهای این تن دادگی است. گران‌ترین متاع ممکن در قبال در برکشیدن وجود!. اپیکور می‌گوید؛ «ما تجسم یک رویاییم میان دو خواب.» دو خواب شیرین و طولانی …. ما جرقه‌ای هستم میان دو شب! دو عدم! یعنی تقلای بودن اگرچه غرامتش جان باشد. ...
  • گزارش تخلف

🔶راسل پیترز چند سال پیش توی یکی از استند‌آپ کمدی‌هایش گیر داد به تتوهای روی بازوی یک نفر که ردیف جلو نشسته بود

به اندازه‌ی کل دیوان ایرج‌میرزا بهش متلک انداخت. خلاصه‌ی متلک‌هایش هم این بود که وقتی پیر و چروک شد، تتوی روی بازویش سر می‌خورد و می‌رسد به مچ دستش. و این خیلی مضحک است. زیرپوستی هم پیام اخلاقی داد که تصمیم‌هایی نگیرید که اثرشان دائمی باشد. لااقل من دلم خواست این‌طور نتیجه بگیرم. دیروز با فرزاد هم رسیدیم به همین نتیجه که کلا اتفاقات دائمی خیلی ریسک دارند. از همین تتو هم شروع کردیم. نقشه‌کش شرکت‌مان یک تتو زده بود روی مچ دستش که «با جک تا ابد». بعد از سه سال چشم دیدن جک را نداشت. ...
  • گزارش تخلف

ارزش فوق‌العاده‌ی شکست در فرهنگ ژاپن -

وقتی یک مرمت‌کار ژاپنی می‌خواهد جسم شکسته‌ای را مرمت کند، ترک‌های آن را با طلا پر می‌کند. آن‌ها معتقدند که وقتی چیزی دچار صدمه می‌شود و آسیب می‌بیند، آن‌گاه بسیار زیباتر از قبل می‌شود. این هنر باستانی، اتصال طلایی یا کینتسوگی نام دارد …اما دلیل این کار چیست؟ فلسفه‌ی این هنر بسیار جالب و آموزنده است. کینتسوگی بر مفاهیمی مانند پذیرش کاستی‌ها و شکست‌ها در زندگی و خارج‌نشدن از چرخه‌ی زندگی تاکید دارد …حال چرا شکستگی را با طلا پر می‌کنند؟ کینتسوگی می‌گوید که شما بعد از شکست نه تنها دچار کاستی و ضعف نمی‌شوید، بلکه بسیار ارزشمند شده و می‌درخشید. شکست‌ها، نتایج بسیار ارزشمندی هستند که افراد موفق کوله‌باری از آن‌ها را جمع کرده‌اند …. 🎓 ...
  • گزارش تخلف

‍.. 🌷من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان🌷.. چکامه‌ای از دکتر «غلامعلی رعدی آذرخشی»

(تولد: ۱۲۸۸ خورشیدی، وفات: ۱۳۷۸). شاعر این شعر را برای برادر لال خود سروده است، که از بهترین قصیده‌های زبان فارسی به شمار می‌رود: …. من ندانم به نگاه تو چه رازیست نهان. که مر آن راز توان دیدن و گفتن نتوان. که شنیده‌ست نهانی که درآید در چشم. یا که دیده‌ست پدیدی که نیاید به زبان؟. یک جهان راز درآمیخته داری به نگاه. در دو چشم تو فرو خفته مگر راز جهان؟. چو به سویم نگری لرزم و با خود گویم. ...
  • گزارش تخلف