جدیدترین نوشته‌ها

کابوس ونزوئلا چطور پایان می‌یابد؟.. ❎ مصیبت ونزوئلا درحال عمیق شدن است

دستمزد متوسط یک روز کاری تنها قادر به خرید ۱٫۷ تخم‌مرغ است. یک کیلوگرم پنیر محلی به اندازه ۱۸ روز دستمزد متوسط کار می‌ارزد و یک کیلو گوشت تقریبا به اندازه یک ماه.. ❎ قیمت‌ها درحال بالارفتن هستند و نرخ ابرتورم در این ماه از مرز یک میلیون درصد فراتر می‌رود. تولید همچون یک سنگ درحال سقوط است.. ❎ محدوده وسیعی از سرزمین ونزوئلا تسلیم سازمان‌های جرم و جنایت شده که با گارد ملی در تولید طلا و قاچاق مواد مخدر تبانی کرده‌اند. در اثر اینها، ونزوئلایی‌ها درحال ترک میهن هستند …❎ واضح است که مشکلات ونزوئلا بدون تغییر رژیم حل نخواهد شد. سرنگونی اقتصادی و سیاسی کنونی در نتیجه حذف قانون‌اساسی بوده است.. ❎ ونزوئلایی‌ها نمی‌توانند سرمایه‌گذاری و تولید کنند تا نیازهایشان تامین شوند، چراکه حقوق اقتصادی دور انداخته شده‌ است، آنها نمی‌توانند سیاست‌های لجبازانه و اشتباه را تغییر دهند، چراکه حقوق سیاسی از بین رفته است.. ❎ اما ونزوئلا مشغول انجام تکالیف خود است و زمینه‌سازی سازمانی برای تغییر درحال ایجاد است. ...
  • گزارش تخلف

گور دسته‌جمعی بود آن پناهگاه. (محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)

✅ سال‌های وحشت جنگ و حمله هوایی عراق بود و وسط حیاط مدرسه ما یک پناهگاه ساخته بودند. آژیر قرمز که به صدا در می‌آمد، چهارصد پانصد نفر دانش‌آموز دوره راهنمایی، وحشت‌زده به سمت دو در ورودی پناهگاه حمله می‌بردیم. پناهگاهی تاریک که کودکانه تصور می‌کردیم اگر بمب بر سر آن بریزد در امان خواهیم بود؛ چه تصوری خامی. بمبی اگر به آن پناهگاه می‌خورد، گور دسته‌جمعی ما می‌شد. ✅ بمب هیچ وقت به مدرسه ما نخورد و هیچ‌ دانش‌آموزی با بمب آسیب ندید، اما هر بار که صدای آژیر قرمز به صدا درآمد، شلوغی و حمله به در پناهگاه، چند آسیب‌دیده و دست و پا شکسته به جا گذاشت. ما از ترس بمب، با صدای آژیر قرمز، همدیگر را زیر دست و پا له می‌کردیم؛ برای رسیدن به گوری دسته‌جمعی که توهم جان‌پناه بود. ✅ ازدحام این روزها برای خرید ارز جلوی صرافی‌ها هم چیزی شبیه حمله ما به پناهگاه مدرسه ماست. همه کاستی‌ها، ناتوانی‌ها و بی‌کفایتی‌ها درست، اما ما چرا کم و زیاد پول‌مان را به دست گرفته‌ایم و جلوی صرافی‌ها صف کشیده‌ایم؟ ما چرا باید با دامن زدن به یک «وحشت عمومی» خودمان را زیر دست و پا له کنیم؟. ...
  • گزارش تخلف

خانه‌ی کلنگی.. هرچه زن و بچه‌های حاج‌کریم التماسش کردند فایده‌ای نداشت

با آن‌که پیر و بیمار بود، با آخرین رمق خودش را به محضر رساند، و تنها دارایی‌اش را که خانه‌ای کلنگی در محله‌ای قدیمی و نزدیک حرم بود، به حاج‌امین _دوست و همسایه‌ی دیواربه‌دیوارشان_ فروخت. بعد با پولش قبری در صحن حرم خرید. تمام عمر با این باور زندگی کرده بود که هرکس آن‌جا دفن شود مستقیم به بهشت خواهد رفت. باقی پول را هم سپرد به حاج‌امین تا وقف زوار کند. آن‌وقت با خاطری آسوده نفس آخرش را کشید و مرد. در صحن حرم، حاج‌امین جلوتر از همه، و زن و بچه‌هایش پشت سر دیگران برایش نماز خواندند. کمی بعد زن و بچه‌هایش به خانه‌ای اجاره‌ای در حاشیه‌ی شهر اسباب‌کشی کردند، و حاج‌امین خانه‌ی خودش و حاج‌کریم را کوبید و هتل بزرگی ساخت. حاج‌امین هر سال مبلغ ناچیزی از درآمد هتل را به‌عنوان «سهم وقف حاج‌کریم» کنار می‌گذاشت، و به دفتر اوقاف حرم می‌داد. سال‌ها بعد، قبر حاج‌کریم را با کلنگ شکافتند و استخوان‌های پوسیده را بیرون آوردند. ...
  • گزارش تخلف

‌+ در جریان حوادث ۱۶ آذر ۳۲ هم حضور داشتید؟.. - نه

ما دانشجوی دانشسرای عالی بودیم که دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به شمار می‌آمد و در خیابان صفیعلی‌شاه نزدیک بهارستان قرار داشت. البته دفتر دکتر سیاسی، رئیس دانشگاه تهران هم در دانشسرای عالی بود که الآن این ساختمان بدل به موزه شده است. اتفاقات روز ۱۶ آذر دور از ما و در دانشکده فنی دانشگاه تهران اتفاق افتاد. اما خاطرم هست خبر کشته شدن آن سه دانشجوی شهید که به ما رسید، عده‌ای از بچه‌ها به حالت اندوه دور محوطه جمع شده، سینه زدند و آه و ناله کردند. اما از فردای آن روز، روال عادی دانشسرا و کلاس‌های درس از سر گرفته شد. البته بعدها که از ایران رفتم، در آلمان این سه عزیز را همواره بزرگ می‌داشتند. آن‌زمان تشکل‌های پراکنده‌ای در سطح دانشگاه‌های آلمان داشتیم، ابتدا سازمان دانشجویان ایرانی در هایدلبرگ که ما بودیم، هامبورگ که کسانی چون آقای جاسبی - نه این آقای جاسبی که رئیس دانشگاه آزاد اسلامی بود - نشریه منتشر می‌کردند، دانشکده فنی کارلسروهه که دانشجویان چپ‌گرایی چون آقای علیزاده بودند، و همچنین سازمان دانشجویان ایرانی مونیخ که خیلی قدیمی بود و کسانی چون مهدی خانبابا تهرانی بودند. آن‌ه ...
  • گزارش تخلف

✅هرگز نمی‌خواهم جایگاه و شأن عالی و رفیع یک استاد را با یک فوتبالیستی که فکر و اندیشه‌ای هم ندارد مقایسه کنم اما دردآور است که در

گفتن ندارد که یک استاد دانشگاه هرگز به دنبال جمع آوری چنین ثروت و سرمایه‌ای نیست و او از اساس در پی ارتقاء سطح دانش و اندیشه خویش و بلکه جامعه خویش است و درد جامعه را دارد و چون شمع نور به جامعه خود می‌بخشد، اما بحث بر سر این است که آیا استاد دانشگاه حقش نیست که به یک زندگی در حد متوسط هم دست پیدا کند؟ ا کاخ و قصر و برج که پیشکش!!!. ✅جامعه‌ای که عموما از استاد دانشگاه به ویژه در رشته‌های علوم انسانی مانند جامعه شناسی و یا فلسفه می‌خواهد که برای برون رفت از مشکلات و مسائل اجتماعی گوناگون راه حل ارائه نماید پس چرا کوشش نمی‌کند که این استادان دارای یک زندگی آبرومند و در حد متوسط جامعه باشند؟ و آن وقت فرزندان این استادان همواره زندگی خود را با زندگی فوتبالیست‌ها مقایسه کنند و نتیجه بگیرند که درس خواندن و دانش اندوختن فایدت چندانی ندارد و لابد باید رفت و فوتبالیست شد!!!. (۲) ...
  • گزارش تخلف

🔰فوتبالیست‌های کاخ نشین، استادان کوخ نشین.. ✍محمد باقر تاج الدین

✅در خبرها آمده است که برخی فوتبالیست‌های مشهور کشور نظیر علی دایی و کریم باقری و دیگر چهره‌های سرشناس عرصه ورزش و به ویژه فوتبال در برج‌های بسیار گران قمیت و در واقع در کاخ‌های لوکس تهران مانند برج‌های چناران در منطقه الهیه، برج آلتون کورت، برج رولکس فرمانیه و یا برج روما رزیدنس کامرانیه با امکانات خیره کننده و عجیب و غریب زندگی می‌کنند. در گزارش سایت خبری فرارو آمده است: «این ‌جا ورود مشتریان آزاد نیست! شما باید شأن اجتماعی ویژه داشته باشید، تحصیلکرده باشید، خوشنام باشید و حاشیه نداشته باشید و جمعیت خانواده‌تان کم باشد تا بتوانید خانه‌های لاکچری برج‌های معروف تهران را بخرید. برج‌هایی که محل زندگی افراد سرشناسی مانند کی‌روش، سرمربی تیم‌ملی فوتبال، علی دایی، کریم باقری و دیگر چهره‌های سرشناس است. برج‌هایی که باند فرود هلی‌کوپتر اختصاصی دارند، پزشک ویژه و حرفه‌ای‌ترین مربی‌های ورزشی را برای اهالی ساختمان استخدام کرده‌اند و کارواش اختصاصی و باغ‌های عمودی جزو دیگر آپشن‌هایشان است. به‌جز اینها، برج‌ها مجهز به اینترنت اشیا هستند و شما با فرسنگ‌ها فاصله می‌توانید چراغ‌های خانه‌تان را خاموش کن ...
  • گزارش تخلف