✅ گذر از «ثبات هژمونیک» به «نهادگرایی بین المللی» ٬ یک نیاز مبرم اما بدون راهکار

✅ گذر از «ثبات هژمونیک» به «نهادگرایی بین المللی»٬ یک نیاز مبرم اما بدون راهکار

🖊نویسنده: عباس ترابی کارشناس ارشد مطالعات آمریکا

با ظهور ترامپ بعنوان یک نامزد جدی ریاست جمهوری در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۶ و تهدیدهای تند وی علیه اکثر معاهدات بین‌المللی امضا شده توسط دولتهای پیشین ایالات متحده، مدتی است که علائم هشدار برای چگونگی پایبند ماندن دولتها در معاهدات بین المللی به صدا درآمده است. حال اما پس از یک و نیم سال از روی کار آمدن وی بعنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده، سیاستمداران و نظریه پردازان سیاست خارجی و روابط بین الملل دچار دو دستگی شده اند. علت این دو پارگی همانا مواجهه با یک ابرچالشی تحت عنوان سرنوشت توافقنامه های بین المللی پس از خروج ایالات متحده است. متخصصان حقوق بین الملل و روابط بین‌الملل در مواجهه با این وضعیت، لاجرم باید برای دو چالش زیر راه حل ارائه نمایند:

۱- چگونه می توان ایالات متحده را از ادامه این راه و خروج از سایر معاهدات بین‌المللی منصرف کرد؟
۲- چگونه می توان پس از خروج آمریکا از معاهدات بین‌المللی، این توافقنامه ها را همچنان پایدار نگه داشت؟

لازم به ذکر است، دانلد ترامپ در طول این مدت از توافقنامه هایی چون «پیمان تجاری شراکت فرا آتلانتیک» (تی‌پی‌پی)، «توافقنامه پاریس»، «سازمان علمی، فرهنگی و تربیتی ملل متحد» (یونسکو)، «اعلامیه نیویورک برای مهاجران و پناهجویان»، «قرارداد تجارت آزاد آمریکای شمالی» (نفتا) با کانادا و مکزیک و «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام) خارج شده است.

به عبارت دیگر، این دو دسته از تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان عرصه روابط بین الملل، در حال جدال بر سر دو خوانش از نظم بین المللی هستند. دسته اول، در حال یافتن راه حلی برای عبور از عصر «ثبات هژمونیک» به عصر «نهادگرایی بین المللی» هستند و می‌خواهند راهی پیدا کنند تا در صورت پا پس کشیدن یک هژمون (آمریکا) نیز، همکاریهای بین المللی میان دولتها و قراردادهای فی مابین - با اتکای به «گزینش عقلانی» بازیگران سیاسی در کنار وجود نهادهای تضمین کننده امنیت بین‌الملل چون سازمان ملل و دهها اتحادیه و سازمانهای بین‌المللی مختلف - همچنان به قوت خود باقی مانده و دولتها به اجرای تعهدات خود در عرصه بین‌المللی ادامه دهند.

اما، دسته دوم برای تعمیق نقش ایالات متحده بعنوان یک ابرقدرت در تلاش هستند تا این دولت را به واسطه داشتن هژمون، ضامن هر گونه همکاری در سطح نظام بین‌الملل معرفی کنند و در مورد توافقنامه های بین المللی، با تهدید به خروج از آنها سایر دولتهای جهان را تحت فشار قرار دهند تا همگان بپذیرند که «همکاری»٬ حاصل فشار قدرت هژمون است و همکاری های بین المللی همواره وابسته به رضایت و حضور قدرت هژمون (آمریکا) است. چرا که به زعم این دسته -که دونالد ترامپ در رأس این گروه قرار دارد - تنها ایالات متحده است که ضامن اجرای قراردهای بین المللی است و فقط این کشور است که می‌تواند اینگونه همکاری ها را به دیگران تحمیل کند.

به بیان دیگر، رویارویی این دو دسته از اندیشمندان و سیاستمداران عرصه سیاست خارجی و روابط بین الملل، همان رویارویی دو مکتب بزرگ این رشته یعنی مکتب نو لیبرالیستی در مقابل مکتب نورئالیستی است.

👈 مجله آمریکاشناسی
@EsfandiarKhodaee