این کانال در پی احیای نگاه و تفکری انتقادیست. آنهم با خوانشی متفاوت از علوم انسانی منجمله روانکاوی و فلسفه و جامعه شناسی،بلکه راهی برای یک تفکر انتقادی و رادیکال بگشاید. https://t.me/joinchat/AAAAAEPRYscX8s9o8ft-FA ارتباط با ادمین @Rezamajd1
گفتوگو با، فیلسوف معاصر ایتالیایی: با شجاعت به «امید و تفکر» معنا دهیم
گفتوگو با #جورجو_آگامبن، فیلسوف معاصر ایتالیایی: با شجاعت به «امید و تفكر» معنا دهیم
مترجم: حامد خزایی/قسمت دوم
این روش باستانشناسی مورد نظر شما چیست؟
این یك تحقیق و جستوجو درباره گذشته و سنت است. ما در یونان مفاهیمی به عنوان آغاز و فرمان داریم. هردوی اینها در سنت ما هست، كه تولد میدهد به چیزی یا آغازی به لحاظ تاریخی برای چیزی است. اما این منشا نمیتواند مرتبط با تاریخ یا ترتب تاریخی و زمانی باشد و این بهواسطه یك قدرت است كه عمل میكند و ادامه مییابد. در واقع در نخستین قدم باید پرسید كه در زمان اكنون چگونه میتوان به رویدادهایی چون انفجار بزرگ (بیگ بنگ) كه طبق نظر اخترشناسان در ابتدای جهان و در هنگام تولد آن رخ داده است، توجه كرد و آن را مورد بررسی قرار داد. نمونه دیگر روش دگرگونی حیوان به انسان است، یعنی واقعهیی كه تصورش لزوما مبتنی بر تحقق آن است. باید توجه داشت كه این امور یك بار نبوده و همچنان ادامه دارد و انسان همیشه در آغاز انسان شدن است و بدین گونه است كه غیرانسان یعنی حیوان باقی مانده است. از نظر من فلسفه یك رشته دانشگاهی نیست، بلكه راه اندازهگیری خود به میزان این وقایعی است كه هرگز نمیایستد و همواره در حال بسط و گسترش است. در واقع فلسفه راه تعیین انسانیت از رفتارهای غیرانسانی بشر است. این سوالات در دیدگاه ما اهمیتی حیاتی دارد.
آیا این چشمانداز تبدیل شدن به انسان، در آثارتان، تا حدودی بدبینانه نیست؟
خیلی خوب شد كه این سوال را پرسیدید چراكه اغلب مردم مرا بدبین میدانند. اول از همه، به لحاظ شخصی واقعا در همه ابعاد اینگونه نیست كه من فردی بدبین باشم. ثانیا، از نظر من مفاهیمی از قبیل بدبینی و خوشبینی هیچ ربطی به تفكر ندارد. دبور اغلب به نقل از یك نامه از ماركس، میگفت كه در شرایط ناامیدكننده از جامعهیی كه در آن زندگی میكنیم مرا از امید پر كنید. هر تفكر رادیكال هم همیشه موقعیت افراطیترین ناامیدی را پذیرفته است. سیمون وی گفته است كه من افرادی را كه قلب خود را گرم نگه میدارند با امیدهای پوچ، دوست ندارم.
برای من تفكر چنین معنایی دارد یعنی شجاعت ناامیدی. آیا این بالاتر از امیدواری نیست؟
شما دوران معاصر را به اعصار ظلمانی تعبیر كردهاید؛ به نحوی كه انسان یك عصر تاریخی را پشت سر میگذارد. این ایده را چگونه باید فهمید؟
این پاسخی است به پژوهشی درباره معاصر كه معتقد بود تاریكی دوران ما را در برگرفته و آن را میسازد. جهان در حال گسترش است و ما در فضایی زندگی میكنیم كه ما را جدا كرده از دورترین كهكشانها كه حتی نور ستارههای آن كهكشانها هرگز نمیتواند به ما برسد. تصور كنید كه جهان با چنین سرعتی در حال رشد است كه حتی نور ستارهها هم نمیتواند به ما برسد؛ این واقعیتی است كه دوران معاصر ما را میسازد. در حال حاضر این بزرگترین مشكل ما برای زندگی و زنده ماندن است. از آنجایی كه این منشأ به گذشته محدود نمیشود و همچون گردبادی است كه در دوران معاصر ما را به این ورطه بیپایان میكشد. البته این شكاف در گردباد مبتنی بر وضع حاضر است كه در تعبیر زیبای والتر بنیامین به خوبی توصیف شده است.
در دوران معاصر چه كسی مقام عالیتری دارد؛ فیلسوف یا شاعر؟
در دیدگاه من تضادی میان فلسفه و شعر نیست. به این معنا كه هر دو تجربهیی هستند كه در زبان سكنی و جای میگیرند. خانه حقیقت، زبان است و من معتقدم كه فیلسوف كه در جستوجوی این خانه است نباید از زبان غافل شود. ما باید از زبان مراقبت كنیم. باور من این است كه یكی از مشكلات اساسی ما با رسانه همین موضوع است كه آنها توجهی به اهمیت زبان ندارند. به نظر من حتی روزنامهنگاران نیز مسوولیت زیادی درخصوص حفظ زبان دارند و به نحوی به واسطه آن مورد قضاوت قرار میگیرند.
@Kajhnegaristan