وقتی به آپارتمان آنتونیو نگری هشتاد و چهار ساله در پاریس می‌رویم و با او دور یک میز کشیده می‌نشینیم، دسته‌ ضخیمی از برگه‌های یاددا

وقتي به آپارتمان آنتونيو نگريِ هشتاد و چهار ساله در پاريس مي‌رويم و با او دور يک ميز کشيده مي‌نشينيم، دسته‌ ضخيمي از برگه‌هاي يادداشت را ‌در دست دارد که با چشماني نگران و حالتي متوقع به آنها چشم دوخته است. از زمان بازگشتش از سفر برزيل، که طي آن به معرفي کتاب «اجتماع» Assembly ، چهارمين پروژه مشترکش با مايکل هارت (که اخيراً توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد به چاپ رسيده)، مبادرت ورزيد، آنفولانزا امانش را بريده است. مي‌گويد آن‌‌گونه که بايد نمي‌تواند کار کند. او اکنون به عنوان فيلسوفي با شهرتي جهاني مشغول به کار بر بخش دوم اتوبيوگرافي خود است که عنواني با مسمي دارد: داستان يک کمونيست.
همچنين با مايکل هارت برنامه‌ ريخته‌اند تا کتابي جديد بنويسند. در مصاحبت با نِگري، با رفت و برگشت دائم او ميان ميل اسپينوزايي و عمل مارکسيستي ديگر جايي براي يادکردن از گذشته‌ها باقي نمي‌گذارد، بل خود را در وضعيتي مي‌يابيد که از نظرگاهي معاصر به صحبت‌کردن مشغول هستيد.
امروزه علي‌الظاهر تنها کارچاق‌کن‌ها و متخصّصان ماستمالي‌اند که به کلمه‌ «انقلاب» اعتقاد دارند، يعني همان افرادي که پول مي‌گيرند تا برنامه‌هايي درباره انتخابات را سرهم‌بندي کنند. براي شخصي مثل شما که اعتقاد راسخ‌تان به انقلاب موجب شد تا شيوه زندگي‌تان از بيخ و بن تغيير کند، اين کلمه حاوي چه دلالت‌هايي است؟
براي من، اين کلمه بدين معناست که اين ما نيستيم که انقلاب را مي‌سازيم، بلکه انقلاب ما را مي‌سازد. بايد دست از اسطوره‌پردازي درباره آن برداريم: انقلاب يعني پيوسته زندگي‌کردن و ساختن لحظات جديد و مبتني بر گسست. انقلاب يک رخداد نيست، بلکه يک هستي‌شناسي است. انقلاب در يک نام مثل ميسح، لنين، روبسپير يا سن ژوست تجسم نمي‌يابد.
متن کامل مصاحبه را در پی دی اف زیر بخوانید 👇

@Kajhnegaristan