«ما»، آن لغت تنها. در نقد «مردم» زبان سیاست‌مداران

#یادداشت
"ما"، آن لغت تنها
در نقد "مردمِ" زبانِ سیاست‌مداران
✍آرزو رضایی مُجاز

"سیاست و سرنوشت" عنوان کتابی از "اندرو گمبل" به فارسیِ خشایار دیهیمی‌ست که بی‌راه نیست اگر نام آن را سرفصل سال‌های سرگردانی‌ِ "ما" در میدان زبان سیاستمداران‌مان بگذاریم؛ گفتمانی رسمی که هویت تاریخیِ "ما" را رفته‌رفته به کلمه‌ی "مردم ما" تقلیل داد و به‌نوعی بر "قلمرو عمومی" نیز نقطه‌ی پایان گذاشت تا دلبستگی‌های مدنی، عاملیّت و مشارکت اجتماعی و منافع عمومی جز در بزنگاه‌های سیاسی و رخداد بازی‌های قدرت، تجلّی دیگری نداشته باشد. شواهد تبر سیاست بر کمر این قلمرو نیز کم نیست؛ از کمرشکنیِ احزاب و گردهمایی‌های عمومی و تهدید شادی به‌مثابه‌ی امر اجتماعی تا سیاست‌های رسانه‌ی ملی در ایجاد سطح نازلی از اطلاع رسانی به‌جای آگاهی؛ از تضعیف صدای منتقد در مطبوعات و حتّی فضای مجازی تا تحدید صحنه‌ی نقش‌آفرینیِ "خصوصی" و تقلیل آن به‌نوعی شراکت در فضای "خصولتی" و...

"مردمی" که سیاستمداران از آن سخن می‌گویند و "مایی" که پشتوانه‌ی آنها و درواقع مدافعان وضع موجود است، از تجویزی‌بودن گفتمانی می‌آید که در طی سال‌ها، رفتار شایسته‌ی ملّت را در تمکین و مدارا با "انتخاب‌های مدار قدرت" معرفی کرده تا رفته‌رفته "ما"یی را بسازد که به نمایندگی‌اش بگوید: "خودمان انتخاب کردیم که جور دیگری زندگی کنیم"(نقل محمدجواد ظریف در گفتگو با رضا رشیدپور). اما چطور این سناریو پیش رفت و مردمِ برساختیِ دستگاه قدرت، شکل و شمایل گرفت؛ مردمی که همیشه در صحنه حاضرند حتّی اگر غایبان میدان‌های عمومی در بدنه‌ی جامعه باشند؟! این فرآیند برساختی، حول ثقل قیم‌مآبی در سیستم مدیریتی ایران می‌گردد که درواقع سازوکاری‌ست که اعتیاد -نه اعتبارش را- از "اسطوره" می‌گیرد؛ اسطوره‌ای که در زمان‌های بحرانی و موقعیّت‌های غیرعادی، رخ نشان می‌دهد.

ارنست کاسیرر می‌گوید اسطوره زمانی به جامعه رخنه می‌کند که "احساسی شدید، نیازی مبرم یا خطری عظیم وجود داشته باشد"؛ موقعیت‌سازی‌ای که در گفتمان دشمن‌ترسِ رسمیِ ما مشهود است. گفتمان رسمی از وضعیت خطرناکی در چند دهه سخن گفته تا همواره بستر کار کشیدن از اسطوره را مهیّا نگه داشته باشد. در سخنرانی‌های همه‌ی این سال‌ها که دشمن خاوری و باختری را همیشه در کمین، دانسته و ترسیدن را پیش‌درآمد ادامه‌ی زیست‌جمعی و فردیِ این "ما" عنوان کرده است.
به گفته‌ی کاسیرر، چنین وضعی هنگامی پیش می‌آید که: "نیروهای پیوند دهنده‌ی حیات اجتماعی به هر دلیلی توان خویش را از دست داده باشند." که شکل‌گیری "جامعه‌ی کوتاه‌مدت" و "ذره‌ای‌شدن انسان ایرانی" که از بحث‌های دامنه‌دار جامعه‌شناسی در این اواخر است را می‌توان به‌عنوان شاهد ضعف این نیروها آورد.

کاسیرر، ضمن بحث درباب "اسطوره‌ی دولت"، فراخواندن یک رهبر را، آرزوی جمعی برای تجدید نظم اجتماعی می‌داند که: "وقتی تصور می‌شود شیرازه‌ی جامعه در حال از هم گسیختن است‌"، شکل می‌گیرد.
زبان سیاست‌مداران بر این آرزوی جمعی چنگ می‌اندازد و "ما"یی را می‌سازد که بی‌نیاز از نیروهای عقلانی، اخلاقی و هنری، معطوف به تدبیر یک "کانون" و امیدوار به یک "رأس" است؛ عملی که اسطوره‌ای‌ست.
به‌زعم کاسیرر: "اسطوره نیرویی را تصویر می‌کند که از نیروهائی که بشر را تهدید می‌نمایند، قوی‌تر است و بنابراین می‌تواند انسان را در پناه خود گیرد و او را محافظت کند." اما این "ما"ی برساختی، این "ما"ی بی‌نظرِ مطیع، این جمعِ منسجم ایرانی چگونه ساخته شده است؟

به تأیید "جان مایکل کرویز"، کاسیرر در سال 1935 پس از سخنرانی خود به مناسبت ورود به دانشگاه یوته‌بورگ، از حق سلب‌ناشدنی بشر از داشتن "شخصیت" گفت و این حق را: "مستلزم داشتن مسؤولیت فردی و وظایف شخصی" دانست. الزامی که وی از غیاب‌اش، بعدها ضمن اسطوره‌ی دولت می‌گوید که چگونه حیات سیاست از اسطوره‌های سیاسی مدرن برای تولید "ما"ی مفعول کار می‌کشد: "آنها با درخواست انجام برخی اعمال یا نهی بعضی رفتارها کار را شروع نمی‌نمایند. آنها می‌خواهند مردمان را دگرگون کنند تا بتوانند آنان را زیر فرمان برانند و تحت کنترل خود داشته باشند. اسطوره‌های سیاسی همچون ماری عمل می‌کنند که قربانی خود را پیش از حمله فلج می‌کند. مردمان، قربانی اسطوره‌های سیاسی می‌شوند بی‌آنکه در برابر آنها مقاومتی جدّی نشان دهند. آنان پیش از آنکه دریابند واقعاً چه اتفاقی افتاده است مغلوب و منقاد شده‌اند."(اسطوره‌ی دولت، ص۴۰۹-۴۱۰) ...

@Kajhnegaristan

ادامه‌ی یادداشت ⏬