«مرگ اخلاق و قدیس اخلاقی».. روزانه اورا در معابر و مساجد صدا میزنند

«مرگ اخلاق و قدیس اخلاقی»

اگر خدا در غرب کسوف کرد و‌نیچه مرگ او را اعلام عمومی کرد، خدا همچنان در بسیاری از جوامع شرقی از جمله ایران زنده است و نفس میکشد.روزانه اورا در معابر و مساجد صدا میزنند . یکی رزق از او طلب میکند و دیگری رحمت. یکی شاکی او میشود و دیگر طلب بخشش میکند. او کماکان نقش مهمی را در حیات اجتماعی ایرانیان بعهده دارد. نه غروب میکند و نه خسوف. از سحرگاه که در زبان جامعه طلوع میکند تا شبانگاه ، در زندگی مردم نقش بازی میکند. اما این چگونه خدایی است که با «مرگ اخلاق» در جامعه هنوز نفس میکشد. داستایفسکی میگفت اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است. منظور وی این بود که خدا بنیاد اخلاق است و در فقدان او، هر کاری مجاز است. حتی آدم کشی! حال خدای جامعه ما ، نظریات نیچه و داستایفسکی را حیران و‌غافلگیر میکند. خدایی حضور دارد که درسایه او هر کاری گویا مجاز است.یقینا اگر داستایوفسکی زنده بود و چنین خدایی را میدید، حتما شگفت زده میشد.

کمتر کسی پیدا میشود که معتقد به کسوف و افول اخلاق در بین ما نباشد. انگار نفسِ اخلاق در جامعه بند آمده، صدایش شنیده نمیشود، هر جا هم که میخواهد خودی نشان دهد با ماسک وارد میدان می شود.

در چنین وضعیتی و با پشتوانه و امکانات تاریخی تقدس گرایی ، هر کس ماسک اخلاقی بزند ، قدیس میشود. یعنی در چنین وضعیت افول اخلاقی، تقدس گرایی به درجات مختلف رشد میکند. حال مراد از تقدس چست؟ در شرایط افول اخلاقی، اشخاصی به گونه های متفاوت ، هنگامی که هیجانات جامعه در اوج است، به عنوان قهرمان اخلاقی خود را معرفی میکنند و حکم ومدال «قدیس اخلاقی »میگیرند. خود را خیرخواه و دلسوز مردم معرفی میکنند. از هر شرایط اجتماعی بدست آمده بهره میگیرند تا نقش قهرمان اخلاق را بازی کنند. از بلاهای طبیعی مانند زلزله وسیل و آتش سوزی بگیر تا اعدام و خودکشی. همه این شرایط اجتماعی هیجان زارا بسیج میکنند تا خود‌را بعنوان «قدیس اخلاقی» معرفی کنند و جامعه هم در بستر مرگ اخلاقی، به این قدیسین جان میبخشد و سکوی پرواز آنها را مهیا میکند و‌نوعی «قداست مدرن»بازتولید میشود.

فریاد/ faryud

@Kajhnegaristan