این کانال در پی احیای نگاه و تفکری انتقادیست. آنهم با خوانشی متفاوت از علوم انسانی منجمله روانکاوی و فلسفه و جامعه شناسی،بلکه راهی برای یک تفکر انتقادی و رادیکال بگشاید. https://t.me/joinchat/AAAAAEPRYscX8s9o8ft-FA ارتباط با ادمین @Rezamajd1
ساماندهی و بالتبع تقنین و سادهسازی روابط جنسی دست زدهاند
ساماندهی و بالتبع تقنین و سادهسازی روابط جنسی دست زدهاند. این قلمرویی نیست که در آن دشمنی داشته باشید، لذا دشمنانش تخیلیاند: دگرگونی اخلاق و دنیا گویا شیوههای سنتی تقنین را تهدید میکنند. در این ایام عدماطمینان اقتصادی در کار است و مرز میان فرهنگها دارد کمرنگ میشود، و تمدنها هم فشار روی افراد برای دفاع از خودشان در بازار سرمایهدارانه را افزایش میدهند. این شرایط اضطراب بسیار عمیقی میآفریند، البته پیش از آنکه شکلی از انقطاع در خانوادۀ سنتی و ساماندهی نژادی و جنسی رُخ دهد که نهتنها قشر مافوق بلکه قشر مادون هم ادراک یا احساسش کند. به همین خاطر است که بسیاری از زنان، گفتمانهای بسیار خشونتآمیز و سکسیستیای را میپذیرند که ترامپ و دیگران طرح میکنند. ولی در اینجا هدفم تبیین نیست، بلکه دارم پیچیدگی این حوزه را توصیف میکنم.
تاومن-چاکرابورتی: حدود ۱۵ سال پیش، کتاب ما مردم اروپا۲ را نوشتید و در آن کتاب به عبارت «آزمایشگاه دموکراسی» اشاره کردید که به نوعی شکل اروپایی به خود داشت. عطف به تحولات اخیر از قبیل خروج بریتانیا از اتحادیۀ اروپا و بهاصطلاح بحران پناهجویان، خوانش کنونیتان از آن متن چیست؟ مایلید چه اصلاحی در آن بکنید؟
بالیبار: امیدوارم هیچجا نگفته باشم که اروپا الگوی دموکراسی است. من با ژاک رانسیر و دیگران موافقم که دموکراسی رژیمی باثبات نیست. دموکراسی نوعی گرایش است، شبکی از رابطه میان نیروها... دموکراسی تعادلی شکننده است که البته باید نهادینه شود، اما نمیتوان گمان کرد نهادهایش آمدهاند که بمانند. دموکراسی تعادلی است بینِ، مثلاً، نابرابری و اقتدار و تبعیض در یکسو، و برابری و مشارکت و بازشناسی متقابل حقوق و وظایف شهروندان در سوی دیگر. تمام توجیهی که برای امپریالیسم اروپا، یا جایگزین یا جانشینی اروپایی برای گفتمان آمریکایی «دنیای آزاد» آورده میشد، بر پایۀ دو ایدۀ غلط بود. اول آنکه ما اروپاییان دموکراسی را اختراع کردهایم، و دوم آنکه ما حافظ امر مدرن بودهایم و آن را به همۀ دنیا عرضه میکردیم تا اگر وارد و تحمیل هم نشد، پیروی شود. خُب این موردی است که قطعاً رد میکنم. در سوی دیگر، با گرایشهای دموکراتیکسازی که دنبال رهایی از الگوهای اروپاییاند نیز همذاتپنداری نمیکنم. به نظرم، آن گفتمانی که ساختارهای دموکراتیک و حقوق شهروندان را بر اساس ابزارهایی ناب و ساده توضیح میدهد تا سلطۀ اروپا بر دنیا را بپوشاند و توجیه کند، اصل مسأله را در نظر نمیگیرد. برای همین از اصطلاحاتی مثل «آزمایشگاهها» و «کارگاهها» استفاده کردم. فکر میکردم مهم باشد که نهتنها گفتمانهایی عام دربارۀ اصول دموکراتیک داشته باشیم، بلکه ارزیابی کنیم که پیادهسازی این اصول در دنیا عموماً به کجا رسیده است. مهم بود آن مکانها، نقاط یا نمونههایی را شناسایی کنیم که در آنها بتوان نسخهای ناهمخوان یا بدیل را تصویر کرد، و جایی که بتوان برای آرمان دموکراسی و دموکراتیکسازی جنگید. همینکه بررسی و شمردن چنین مکانهایی را آغاز کنید، میبینید که بیشمارند. البته دلیل اصلیای که مرا در آن مسیر پیش میبُرد، تعهدات آن زمانم بود. وقتی از مرز به مثابۀ یک نهاد، به مثابۀ یک آزمایشگاه یا کارگاه دموکراسی نوشتم، منظورم این واقعیت بود که دیگر نمیتوان مرز را نوعی وضعیت تاریخی و برآمده از حیات سیاسی تلقی کرد؛ بلکه مدیریت مرز، محدودیتهایی روی مردم تحمیل میکند. این مسأله به آن نوع طرحهایی منجر میشد که دوستم انگین آیسین نام «کنشهای شهروندی» روی آن گذاشت. مردم شاید بتوانند مرزها را ابداع و دموکراتیک کنند؛ که این کار ظاهراً غریب است اما روزبهروز نقش محوری بیشتری در دنیای ما مییابد. و ما میرویم که همین امر را در اروپا و مدیترانه ببینیم، اینکه جهانِ مرزها به یک کارگاه یا آزمایشگاه دموکراسی تبدیل میشود، مشابه با کارخانه، شاید خانواده، و مدرسه. یعنی مثل توسعۀ ترقیخواهانۀ ابعاد مدنی و دموکراتیک حیات اجتماعی که در نیمۀ دوم قرن بیستم رُخ داد. در اینجا ارجاع به رانسیر بسیار مفید است. او استدلال کرد که هرجا مردم در نبرد برای برابری حقوق و قدرت باشند، و در عین حال تفاوتها و تکثر فرهنگها را بپذیرند، چیزی شبیه به «آزمایشگاه دموکراسی» پدید میآید. شاید بگویید در دوران غمافزایی به سر میبریم چون همۀ این آزمایشگاهها کمابیش دارند بسته میشوند. ولی من فکر نمیکنم این درست باشد؛ مسأله به این سادگی نیست. آنچه گویا واقعیت دارد، عدمتوازن شدید قدرت و سطح نهادهای دولتی و مرکزی در جوامع دموکراتیک سنتی است. این وضعیت یا به معنای آن است که سر دوراهی تنش، تردید یا عدماطمینان هستیم، یا اینکه مسأله درست طرح نشده است.
ادامه دارد....
@Kajhnegaristan