این کانال در پی احیای نگاه و تفکری انتقادیست. آنهم با خوانشی متفاوت از علوم انسانی منجمله روانکاوی و فلسفه و جامعه شناسی،بلکه راهی برای یک تفکر انتقادی و رادیکال بگشاید. https://t.me/joinchat/AAAAAEPRYscX8s9o8ft-FA ارتباط با ادمین @Rezamajd1
او معلم من بود …اندوه نسلهای بدون «معلم»!
او معلمِ من بود
اندوهِ نسلهایِ بدونِ «معلم»! معلمانِ ما صرفاً استادانِ عمومی نیستند، اگرچه ما به این استادان هم سخت نیازمندیم. معلمانِ ما، به محضِ آن که به بزرگسالی میرسیم، کسانیاند که چیزی رادیکال و جدید برایمان به ارمغان میآورند، آنانی که میدانند چگونه تکینگیِ ادبی یا هنری ابداع کنند، دست به کارِ یافتنِ آن شیوههایی از تفکرند که به مدرنیتهی ما، یعنی به دشواریها و به همان اندازه شور-و-شوقهایِ مبهمِ ما مربوط است. میدانیم که تنها یک ارزش برای هنر و حتی حقیقت وجود دارد: «دستِ اول بودن»، نو بودنِ اصیلِ حرفِ گفته شده، موسیقیِ شنیده نشده با آنچه که میگوید. سارتر برای ما این چنین بود (برای ما بیستسالهها حینِ لیبراسیون). در آن روزها چه کسی جز سارتر میدانست که چگونه چیزهای نو بگوید؟ چه کسی جز او راههای جدیدِ تفکر را به ما آموخت؟ هرچقدر هم کارِ مرلو پونتی درخشان و ژرف بود، اما حرفهای بود و از بسیاری جهات وابسته به کارِ سارتر (سارتر خیلی ساده وجودِ انسان ها را به نا-هستیِ یک «حفره» در جهان مربوط کرد: دریاچههایِ کوچکِ نیستی. اما مرلو پونتیِ درخشان آنها را تا-شدگی فرض میکرد، تا-شدگیها و پیلیهای ساده. این جا میتوانیم اگزیستانسیالیسمی سرسخت و با نفوذ را از اگزیستانسیالیسمی لطیفتر و محافظهکارتر تمیز دهیم). کامو هم همینطور بود – افسوس! کارِ کامو یا نوعی قهرمانگراییِ پر طمطراق بود یا یکجور ابزوردیتهی دستِ دوم. کامو خود را از نسلِ نویسندگانِ نفرینشده میدانست ولی همهی فلسفهاش صرفاً ما را به لالاند و میریون، یعنی به سنخی از نویسندگان رهنمون میکرد که برای هر دانشجویِ لیسانسی شناخته شدهاند. موضوعاتِ جدید، سبکِ نو، و بهخصوص، روشِ جدلی و درگیرکننده برای طرح مسئلهها؛ همهی اینها را سارتر به ارمغان آورد.
( #ژیل_دلوز ؛ از مقاله ی «او معلم من بود» ؛ #یک_زندگی ؛ ترجمهی #پیمان_غلامی و #ایمان_گنجی )
@Kajhnegaristan