این کانال در پی احیای نگاه و تفکری انتقادیست. آنهم با خوانشی متفاوت از علوم انسانی منجمله روانکاوی و فلسفه و جامعه شناسی،بلکه راهی برای یک تفکر انتقادی و رادیکال بگشاید. https://t.me/joinchat/AAAAAEPRYscX8s9o8ft-FA ارتباط با ادمین @Rezamajd1
به رغم تنوع موضوعاتی که فروید در آثارش بررسی میکند، میتوان تکوین اندیشهی او را به سه دوره تقسیم کرد
به رغم تنوع موضوعاتی که فروید در آثارش بررسی میکند، میتوان تکوین اندیشهی او را به سه دوره تقسیم کرد. این سه دوره کاملاً از یکدیگر مجزا نیستند و با همدیگر همپوشانی دارند. اولین دوره، سالهای ۱۸۹۵ تا ۱۹۱۷ است که کارهای بالینی فروید بیشتر در همین دوره منتشر شده است، کارهایی مانند «تحقیقاتی در مورد هیستری» که کتاب مشترک او با یوزف بروئر بود. کتابهای معروف و اثرگذاری همچون «تعبیر رؤیا»، «آسیبشناسی زندگی روزمره»، «لطیفه و رابطهی آن با ضمیر ناخودآگاه»، «سه مسئله در مورد نظریهی جنسیت» و «پیشدرآمدی عمومی بر روانکاوی» مربوط به مرحلهی اول تکوین اندیشهی فروید هستند.
اما فروید در مرحلهی دوم که تا سال ۱۹۳۹ ادامه پیدا کرد، توجه خاصی به مباحث فرهنگی از خود نشان میدهد. این مرحلهی گذار فروید به سمت نگاهی کلان و فرافردی است. او در این مرحله کتاب «توتم و تابو» را در سال ۱۹۱۳ نوشت، «روانشناسی گروه و تحلیل ”خود“» را در ۱۹۲۱، و «موسی و یکتاپرستی» را در سال ۱۹۳۹. این کتابها به شدت صبغهی انسانشناسانه دارند. اما نقدی هم به فروید شده است: اینکه او کار میدانی نکرده و کارش تئوری بود و بیشتر متکی بر کتاب «شاخه طلایی» جیمز فریزر بوده است. و بنابر این مقداری از تأملات انسانشناسی فروید در کار میدانی میتواند تعدیل و دقیقتر شود.
اما صحبت من بیشتر مربوط به سومین دوره است، یعنی دورهای که نگاه فلسفی و فراروانشناسانهی فروید در آن شکل گرفت و از ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۹ ادامه داشت. در این دوره فروید به مسائلی از قبیل مرگ و زندگی، جبر و اختیار و بخصوص تمدن میپردازد. سه کتاب، مهمترین آثار او در این دوره هستند: «فراسوی اصل لذت»، «آیندهی یک توهم» و «تمدن و ناخرسندیهای آن». کتاب آخر چهار بار به فارسی ترجمه شده است. این نشانهای از دورانساز بودن هر کتابی است که چندین بار به یک زبان واحد ترجمه و بازترجمه شود.
فروید در مرحلهای از پرورش اندیشههای روانکاوانهاش، دیدگاهی کلان (از فرد به جامعه) به بیماریهای اجتماعی پیدا کرد. شکلی جنینی از این دیدگاه را در سال ۱۹۰۷ در مقالهای از او میبینیم که ندیدهام در زبان فارسی به آن اشاره شده باشد. فروید مقالهای دارد به نام «کارهای وسواسی و رفتارهای دینی». در این مقاله تصور اولیهی فروید در مورد جامعه را پیدا میکنیم، البته تصوری که ناپخته است و هنوز بسط داده نشده. یک سال بعد، یعنی در ۱۹۰۸، فروید مقالهای دیگر تحت عنوان «اخلاق جنسی متمدنانه و بیماری عصبی در عصر جدید» نوشت. در این مقاله هم فروید به سمت بررسی بیماری اجتماعی رفت.
فروید در این مقالات بین زندگی غریزی از یک طرف و الزامات تمدن از طرف دیگر تضادی میبیند. این شاهبیت کتاب «تمدن و ناخرسندیهای آن» است. البته به این مسئله در «روانشناسی گروه» نیز اشاره میکند. آنجا میگوید، هر گونه الگوی رفتار اجتماعی و جمعی یک جور انگل در روان فرد است، یعنی فردیتِ او را زایل میکند. اما به هر حال، کاملترین تصویر از تحلیل کلام فروید از جامعه و سیر پیشرفتش را میتوان در همان کتاب «تمدن و ناخرسندیهای آن» پیدا کرد.
مایلم در اینجا به کتاب «روانشناسی گروه و تحلیل ”خود“» اشاره بکنم که جلد دوازدهم از کلیات آثار فروید است. پاراگرافی از آن را میخوانم. فروید در این پاراگراف حرفی میزند که خیلی مناقشهبرانگیز به نظر میآید. او مدعی میشود که جامعهشناسی زیرمجموعهی روانشناسی است و حالا استدلالش را هم بشنویم.
The contrast between individual psychology and social or group psychology, which at a first glance may seem to be full of significance, loses a great deal of its sharpness when it is examined more closely. It is true that individual psychology is concerned with the individual man and explores the paths by which he seeks to find satisfaction for his instinctual impulses; but only rarely and under certain exceptional conditions is individual psychology in a position to disregard the relations of this individual to others. In the individual's mental life someone else is invariably involved, as a model, as an object, as a helper, as an opponent; and so from the very first individual psychology, in this extended but entirely justifiable sense of the words, is at the same time social psychology as well.
ادامه دارد...
@Kajhnegaristan