این کانال در پی احیای نگاه و تفکری انتقادیست. آنهم با خوانشی متفاوت از علوم انسانی منجمله روانکاوی و فلسفه و جامعه شناسی،بلکه راهی برای یک تفکر انتقادی و رادیکال بگشاید. https://t.me/joinchat/AAAAAEPRYscX8s9o8ft-FA ارتباط با ادمین @Rezamajd1
«اخته کردن یا گردن زنی؟». ✍ آلن سیکسو
"اخته کردن یا گردن زنی؟"
✍ آلن سیکسو
قسمت چهارم
امر هیستریک یک روحِ الوهی (divine spirit) است که همیشه در حاشیه و کناره خلقت، همچون یک نقطه بازگشت عمل میکند. فرد هیستریایی کسی است که نه از برای خودش بلکه همه چیز را برای دیگری به نمایش میگذارد. باید بگوئیم امر هیستریک برآمده از تخیلات و اوهام و بازیهای پدر و ارباب است. سرگرمی، بازی، ادا، گریم و اوهام: او ادا در میآورد و خیالبافی میکند، پس او یک زن است… او سرگرم میل است، سرگرم پدر… خودش را مبدل به خواسته مرد میکند و به خویشتنِ خویش وقعی نمینهد. به هر حال، بدون امر هیستریک، پدری وجود ندارد. بدون امر هیستریک نه ارباب، نه روانکاو و نه تحلیلگری وجود ندارد! شکل و سازه زنانه «غیرقابل سازماندهی» است. قدرت زن در تولید دیگری قدرتی است که هرگز به خود او بازنمیگردد. در واقع، او یک منبع تغذیه بیپایان برای دیگری است و هیچگاه از تغذیه کردن دیگری پاپس نمیکشد… زن خودش را در تصاویری که دیگری به او میبخشد باز نمیشناسد. زن تصاویری است که دیگری به او میبخشد و چنین تصاویری به خود او تعلق ندارند؛ ولی او خودش را وامیدارد تا خود را با تصاویرش همانند سازد.
از اینرو، در چهره فردی که فاقد فقدان است، ما با طرحی روبرو هستیم که تحلیل کردنش به مراتب آسانتر است، یعنی تعیین جایگاهاش نسبت به مقام رجولیت (manhood)، یا به رخ کشیدن استعارههای مردانگی که به پرچمهای برافراشته در طول تاریخ میمانند. شما این استعارات را میشناسید: آنها عاملان بسیار موثری هستند. پر واضح است که همیشه مسئله بر سر جنگ است، بر سر نبرد. حتی اگر نبردی هم در میان نباشد، شرط نبرد جایگزین آن میشود: استراتژی. مرد، استراتژی و حسابگری است… «چگونه میتوان با کمترین تلفات ممکن پیروز میدان شد، پیروزی با پائینترین بهای ممکن.» بهطور کلی فیگورهای مردانه ادبیات همگی در گفتن این نکته همصدا هستند: «من محاسبهگرم»، یعنی کاری را میکنم که برای پیروز شدن باید انجام داد. یک دون ژوان را در نظر بگیرید، شما خواهید دید که کل اقتصاد مردانه در این مسئله متفقالقول است: «تنها چیزی را به زنان اهدا کن که بتواند آنها را وادار کند تا در تختخواب بمانند»، سپس سریعاً سرمایه اعطا شده خویش را پس بگیر، باز سرمایهگذاری کن و مجدداً… الی آخر. بطوریکه در چنین فرایندی هرگز چیزی اعطا نمیگردد، همه چیز بازستانده میشود، و این فرایند تا زمانی ادامه مییابد که بیشترین بهره ممکن از لذت بهدست آید. و البته بیشترین مصرف بدون پرداخت هزینه، مصرف رایگان.
بیائید مثالی متفاوت از دون ژوان را در نظر آوریم، کسی که تا حد طغیان پیش میرود… کافکا، همان کافکایی که میگفت تقلایی وجود دارد که بیشتر از هر چیزی او را به وحشت میاندازد (او مردی بود آماده نبرد، اما نبردش با مرگ بود- به این معنا او مردی والاتر از سایر مردان بود): اما در خصوص زنان، کشمکش و تقلایی با او بود که وحشت زدهاش میکرد. او میگفت نبرد با زنان سرانجام به تختخواب میانجامد: این بزرگترین ترس او بود. اگر شما کمی از زندگی کافکا مطلع هستید، پس باید بدانید که او از روی کمال مطلق و درستکاری بی حد و حصرش، سراسر زندگی خویش را وقف اندوه و اضطراب ترسآور در روابطاش با زنان کرده بود، یعنی نبرد با کسانی که عاقبتشان به تخت ختم میشود… نبردی که دست آخر به روانرنجوری او انجامید، اختلال روانی حاصل از مواجه شدن با زیبایی فوقالعاده و دهشت شگفتآور، دهشتی برآمده از ارتباط بین زندگی-مرگ با یک زن؛ گرچه ارتباط او با زنان از بیشترین فاصله ممکن بود. میتوان گفت ارتباط کافکا با زنان هم از نزدیکترین فاصله ممکن بود و هم از دورترین.👇
@Kajhnegaristan