«کنجکاوانه فریاد زدم: «پس چیست؟»»

"کنجکاوانه فریاد زدم: «پس چیست؟»"

✅ متافیزیک پرسشِ ذات را به این شکل صورت‌بندی می‌کند: «...چیست؟»، شاید عادت کرده‌ایم این پرسش را بدیهی تلقی کنیم. در واقع، این شکل از پرسش و بداهتِ آن را مدیونِ سقراط و افلاطون هستیم.

✅ بی تردید هنگامی که از شما می‌پرسند «زیبایی چیست؟» ، نام بردن از آن‌چه زیباست ابلهانه است. اما مسلم نیست که پرسشِ «زیبا چیست؟» خود پرسشی ابلهانه نباشد.

✅ "کنجکاوانه فریاد زدم: «پس چیست؟»" ــ باید بپرسی: پس «چه کسی؟» ؛ چنین گفت دیونیزوس، و چنان که شیوه‌یِ اوست دم فرو بست، یعنی به شیوه‌ای اغواگرانه.

✅ پرسشِ «چه کسی؟» نزدِ نیچه بدین معناست: بر چیزی که موردِ بررسی است، کدام «نیروها» چیره‌اند، کدام «خواست» این چیز را در تصرف دارد؟ چه کسی خود را در این چیز بیان، آشکار و حتی پنهان می‌کند؟

✅ فقط پرسشِ «چه کسی؟» ما را به ذات هدایت می‌کند. زیرا ذات فقط معنا و ارزشِ چیز است. ذات را نیروهایی که با چیز در قرابت‌اند، و خواستی که با این نیروها در قرابت است، تعیین می‌کند.

( #ژیل_دلوز ؛ #نیچه_و_فلسفه ؛ فصلِ سوم-نقد؛ ترجمه‌یِ #عادل_مشایخی ؛ نشرِ نی)


@Kajhnegaristan