نامه‌ی بیست و دوم. آلی جان. تصدقت شوم

نامه‌ی بیست و دوم
آلی جان
تصدقت شوم. امیدوارم این نامه‌ها که می‌نویسم تاریک‌ات نکنند. چرا که من مدام با آن هیبت تاریک روبه‌رو هستم. چشم در چشم. آن صدای مدام ناامیدکننده وُ زندگی به جنگ و گریز با آن طی‌شده. هر روز با آن صدا جنگیده‌ام که غالب نشود و گاهی هم ناامید شده‌ام. نمی‌شود این را به هیچ‌کس گفت. این هیبت تاریک شیطانی را نمی‌شود به کسی نشان داد.
آن‌که وعده‌ی اسفناک را در دست دارد دیدنی نیست. من با این حضور تاریک می‌جنگم که مدام فرجامِ خودکشی و جنون و.. را پیش می‌کشد، مدام ازدست‌رفتن را. اما من آفتاب را صدا می‌زنم، شادی را، پیروزی را، هرچند گویا این‌ها حقایقی هستند که شامل من نمی‌شوند. و اگر در این میان ماجرا را به دو قطب خیر و شر بکاهی حرف را نگرفته‌ای چرا که من نیز بخشی از تاریکی‌ام. شعر این لعنتِ شادمان، روبه‌رو شدن با تاریکی است. در ایران بیشتر از همه دیگری‌ها و حجمی‌ها تلف این رویاهای تاریک شده‌اند. و کسانی که بر حاشیه‌ی این‌گونه از شعر رفته‌اند البته که آنها بیشتر سودای رمبو شدن داشتند. سودای جنونی از جهان که گفته نمی‌شود. بیشتر این شاعران خوراکِ تاریکی و ویرانی شدند اما من می‌ایستم ، می‌جنگم و فرار می‌کنم. ادای آدم‌های عادی را درمی‌آورم. ادای کشته‌شده‌ها را. سعی می‌کنم به عادی‌ترین چیزها تن بدهم تا گامب گامب طبل‌ها و فریادهای خروشان لشگر سیاهی از سرم دورتر شود. گاهی هم شده است که گفته‌ام تسلیم هرچه می‌خواهی بکن اما بعدش خونی دویده به رگ‌هام که نه! زیستن اگر حماسه نباشد پس هیچ نیست.
شاید برای همین است که زنی نمانده کنارم. هیچی زنی نتوانست این جنگ مدام را در من ببیند و بپذیرد پرستاری از یک شاعر مدام زخم‌خورده را. بودن کنار شاعری که از کاغذ همیشه با دست و دلی خونین برمی‌گردد ایثار عظیمی می‌خواهد.
14/7/93
باز نشر نامه های آلی-----------------@faryad_naseri