ولایت صفویه تیشه‌ای بر ولایت اندیشه. صفویه و آغاز یک سویه‌نگری:

ولایت صفویه تیشه‌ای بر ولایت اندیشه
صفویه و آغاز یک سویه‌نگری:
ایران پس ازاسلام تا همین الان جغرافیای تقلیل‌یافته‌اش همیشه درگیر دو نوع اندیشه و اندیشیدن بوده، یکی اندیشیدن خردورزانه و دیگری اندیشه‌ای در نفی خردورزی -تصوّف-1که نمایندگان این دو نحله در بیشتر مواقع شمشیر زبان به قلب هم نهاده‌اند، اگر اولی به حوزه‌ی دانش‌ها و تعقل‌ورزیدنها اشاره دارد دومی را هم می‌توان دانش تصوف نام نهاد نوعی خرد‌ورزی متفاوت برای نفی خرد‌ورزی و بوده‌اند کسانی که در تیز‌ترین لبه‌ی اشتراک این دو حوزه قدم زده‌اند به قول نیچه "جانوران شکاری"، جانوران شکاری تک‌روای که به خاطر همین ویژگیشان از هر دو گروه نیز زخم خورده‌اند کسانی چون سهروردی، ابن سینا، حافظ...
قصدم بررسی کشمکش‌ها و چرائی کشمکش‌های این دو گروه نیست ازنوشتن سطرهای فوق بران بودم تا نشان دهم نوعی پویائی همیشگی و مدام و مستمر در بین اهل کتاب و اندیشه‌ی این سرزمین بوده هر چند که گاهی به شیوه‌های ناپسندانه‌ای در مقابل هم صف کشیده‌اند، ولی بوده‌اند و خون به رگ مکتوب‌های فراوان دمیده‌اند و در این میان همیشه فرزانگان ازهر قومی که بوده‌اند مورد تکریم حکام و سلاطین این مرزوبوم بوده‌اند و این بودن و باهم بودن‌ها و جدل‌ها و بحث‌ها، جایی برای رکود باقی نمی‌گذاشته، نقش هیچ‌کدام از بزرگان اهل علم و اندیشه را در تاریخ ایران نمی‌توان نفی کرد، تصمیم‌های کلانی که آنها در آن تاثیر زیادی داشته‌اند اگر چه همیشه هم نتیجه‌ی خوبی نداشته، وزرات شیخ‌الرئیس، صدارت خواجه نصیر و قیام‌هایی که عرفا و صوفیه برای برقراری عدالت اجتماعی و برانداختن بساط ظلم و جور در تاریخ ایران رقم زده‌اند همه نشانگر حضور و تاثیر حضور ایشان است، چون نهضت شیخ خلیفه و شاگردش شیخ حسن جوری نهضت سربداران- که منجر به تاسیس حکومت شد، نهضت انقلابی حروفیه که مخالفتش با بساط جور روزگار خویش اهمیت بسزائی بدان بخشید تا تاثیر خانقاهیان و اهل مدرسه در روزگار ایران، اما دراین میان باید به جنبش و حکومتی که فرزندان شیخ صفی‌الدین اردبیلی به راه انداختند توجه بیشتری نمود به چند دلیل یکی اینکه دامنه‌ی تاثیراتش تا امروز ایران نیز آمده و مانده، دیگر اینکه اگر چه تا قبل از صفویه فرزانگان نقش‌های مهم حکومتی یا به‌دلیل مقبولیتشان تاثیر بسزائی در تصمیمات کلان داشتند اما خود هیچ‌گاه حاکم نبودند (فکر کنم این دو دلیل بتوانند چیزی شبیه اولین دلیل ازهزارویک دلیل توپچی نادر شاه باشند)
از این‌رو فضای بیشتری برای اندیشه‌های گوناگون وجود داشت، حضورها درهم ومتداخل بود و نوزایی محصول این تداخل‌ها و ارتباط و انتقال‌ها تا اینکه صفویه از مقبولیت خانقاه شیخ صفی به فکر مسند پادشاهی افتادند و اگر تا دیروز درویشان تیغ بر حاکم می‌کشیدند اینان درویشانی شدند که در فکر حاکمیت تیغ کشیدند و چون خود را قطب می‌دانستند حضور اقطاب سلسله‌های دیگر را به جز بعضی، به دلیل ترسی که داشتند برنتابیدند و کمر به قتل آنها بستند اگر چه در اوایل دوره‌ی صفویه کشور به لحاظ سیاسی واقتصادی وضعیت حدودن مناسبی داشت و در حوزه‌ی علم و دانش هم اتفاقات قابل تاملی رخ داد، چون رونق گرفتن فلسفه به خاطر ستاره‌ای چون ملاصدرا و... اما با تحریفاتی که صفویه در روال سلسله‌های صوفیانه بوجود آوردند چون موروثی کردن خلافت در سلسله و یا در حوزه‌ی اجتماعی و سیاسی رسمی کردن نگرشی از دین اسلام -تشیّع-، فضا را برای حضور اندیشه‌های گوناگون تنگ کردند و هرچه که از علم و تفکر و اندیشیدن (البته به صورت رسمی و آشکار) باقی ماند و یا در دوره‌ی آنها پا گرفت علم و دانش و اندیشه‌ای درباری بود که برای حکومت آنها زیانی نداشت، صفویه با موروثی کردن خلافت در سلسله‌ی صوفیانه‌ی خویش تحریف و تغییری بزرگ در انتخاب خلیفه‌ی سلسله‌های صوفیانه بنیان نهاد که بیشتر برای حفظ سلطنت در درون خاندان خویش بودند و با رسمی کردن تشیّع آغازگر نگرشی در درون اسلام شدند که با قبول برحق بودنش نگرش‌های دیگر از دایره خارج شدند و همین سبب شد که فضای زمانه با فضاهای متساهل دوره‌های پیشین کاملن در تضاد باشد. البته فراموش نکنیم که تنها صفویان نیستند که در تاریخ شمشیر بر دین‌ها و آیین‌های دیگر کشیده‌اند می‌شود این‌طور نوشت که به تعداد سلاطین در ایران اسلام داشته‌ایم از اسلام غزنویان بگیر تا اسلام صفویان.
.1تصوف را می توان نسخه‌ی بدلی اما مشابه عرفان نام نهاد که گاهی به آن نزدیک و گاهی ازآن خیلی دور می‌شود.

این یادداشت را سال هشتاد و پنج نوشته‌ام با کمی حک و اصلاح و ویرایش دوباره اینجا می‌گذارمش. @faryad_naseri