«رستگاری».. خب این خیلی شخصی است اما دقیق و درست جایی ست که من جهان را می‌نگرم

"رستگاری"

خب این خیلی شخصی است اما دقیق و درست جایی ست که من جهان را می نگرم. جایی که جهان هم به من می نگرد. جهانی که از یکجایی و یکروز گویی با من سر کج کرد. آنچه را خواستم پنهان کرد و آنچه را نخواستم بر دامن نهاد. ایستاد تا من بچینم و در آخرین خشت از بن دیوار را بریزد. باری با تمثیل مورچه ای که بالا می رود فهم کردم این لجاجت را، باری با این حرف که دنیا محل فسخ عزایم است و باری با این تصور که حماسه همین است اما جان مگر چقدر تاب دارد؟ گوشت و پوست است. فرسوده می شود. خسته می شود. می رود. هر جا که جهان دید خوب است بی آنکه بدانم بادها را وزاند و ویران کرد. زمانی خواستم بفهمم که من چه کردم که باغهایم را خرمن هایم را جهان چنین به باد می دهد. دوری گشتم. جهان است دیگر. چیزی به دست نداد. از آن تصویر وقت جوانی سالها می گذرد. آن قهرمان در اعماق دره، آن آماج سنگها، که نیفتاده بود. بارها زمین خورد و افتاد. بارها خرد و خراب به استغاثه افتاد. اما اشتباه می کرد حتا استغاثه ها هم توفیری در سنگباران نداشتند. زخمالوده و خونین است آن قهرمان. تنها یک چیز. تنها یک چیز او هنوز در سر من می رود. متوقف نشده است. کجا می رود در این ره هول؟
از این روی است که امیدی به چراغی در این سنگلاخ پر هول ندارم. تنها روزی که آینه ای یافتم چهره ام از پس این سفر بی پایان چهره ی انسان باشد. چهره ام را بازیابم. باز شناسم. پیروزی و موفقیتی در این راه نیست. تنها مگر رستگاری باشد. مگر رستگاری.
#فریاد_ناصری
آبان/۹۴
___
دلیل باز نشر این یادداشت این است که اگر بین دوستان کسی هست که نیاز دارد کسی او را هل بدهد و به پیشش راند بگویم آنکس تنها خودت می توانی باشی.
@faryad_naseri