شعر ضیایی و اشیا شعرهایش اما در کدام سوی ماجرا هستند

شعر ضیایی و اشیا شعرهایش اما در کدام سوی ماجرا هستند. در جهانی که اشیا به خواست خداوند به کار می‌آیند؟ یا جهانی که اشیا از ید قدرت خداوند خارج شده‌اند و در دست‌های انسان نو آمده با هزار فشار و خشونت همانی می‌شوند که او می‌خواهد؟ به گمان من اشیا جهان شعرهای ضیایی نه آنند و نه این. بلکه بیشتر این است که آنها بر انسان مسلط‌اند یا گاهی حتا خودسرانه برای خودشان زندگی می‌کنند بدون آنکه خدا یا انسان بر آنها قدرتی داشته باشد. بلکه آنها تنها به روی شکلی از معصومیت و نادانستگی انسان گشوده‌اند. اشیا جهان شعرهای ضیایی از چنگال حکمت خداوند و از دست عقل انسان درآمده‌اند و برای خود خودسرانه به زندگی‌شان ادامه می‌دهند و تنها به روی کودکی گشوده‌اند:

تنها کودکان



مقابل انتظار پنهانی اشیا

چه می‏توان کرد

قرقره‏ی خالیِ پرت شده

نخ و بادبادکش را به دست که سپرد

انتظار این جهانیِ او

آویخته از بال قاصدک و

نخ‏های رهایی که میان شاخه‏ها

آویزان مانده‏اند

تنها کودکان راه به‏کارگیری اشیای بی مصرف را می‏دانند (گزینه‌ی اشعار، 1396: 50)



این گونه است که انسان باور دارد اشیا بدون او "بی‌مصرف"اند و شاعران و بعضی فیلسوفان معتقدند: راه درست مصرف کردن چیزها را تنها کودکان و هنرمندان می‌دانند. اگرچه این تصور هم تصوری انسانی‌ست یا فکری‌ست در میان فکرها اما چیزها را و ما را از مصرف کردن و مصرف شدن نجات می‌دهد. چرا که کودک چیزها را خارج از آن ارجاعیتی که هایدگر تعریفش کرده است به کار می‌بندد و کارا می‌کند. انسان‌ها می‌آموزند هر چیزی برای چیست، خودکار برای نوشتن، لیوان برای نوشیدن کودک اما این ارجاعیت را به هم می‌زند و با این برهم زدنش شکل جهان را تغییر می‌دهد. کودک کارآمدی مرسوم را خط می‌زند تا کارایی واقعی چیزها را عیان کند. همان کاری که هایدگر آن را به عهده‌ی هنر می‌گذارد: "در کار هنری، حقیقت موجود خود را در کار نشانده ]یا نهاده[ است.
#ایرج_ضیایی
#نشر_حکمت_کلمه
http://tananegi.blogfa.com/post-133.aspx

https://telegram.me/faryad_naseri