علی‌رضا نوری برای نشان دادن این میل و قصد به سمت ویرانی‌ها و ویرانه‌ها، معتادها، مرگ و اضمحلال و زوال، آداب‌مدانی و زبان می‌رود

علی‌رضا نوری برای نشان دادن این میل و قصد به سمت ویرانی‌ها و ویرانه‌ها، معتادها، مرگ و اضمحلال و زوال، آداب‌مدانی و زبان می‌رود. برای او زبان، مکان است. مکانی که به تمام این مفاهیم برای بودن و شدن امکان می‌دهد. مکانیت برای او اهمیت زیادی دارد، چنانکه زمان را هم در تمام شکل‌هایش با تجلی‌های مکانی نشان می‌دهد. در انتزاعی‌ترین لحظات او زبان را مکانی برای تمام چیزهایی می‌بیند که زیست و زندگی امروز ما را انباشته‌اند. زبان فارسی سرزمین و مکانی‌ست که برای ویرانی در هر گامش مستعدتر شده است. این توجه به مکان تجلی‌های گونه‌گونی در کار علی‌رضا نوری دارد. نزدیک‌ترین و مشهودترین تجلی‌اش توجه او به مکان زیستش است: همدان. گویی او می خواهد بار دیگر سرزمینش را در کلمات بر پا کند.
دو سوزن در شانه‌هام
دو میخ کف پاهام
برازنده‌ی آهن بودم در کمبود سرزمین
وزیدم چون بادی در عصرهای همدان بر دست فروش‌ها/ پافروش‌ها
... شکل دایره‌ی تاریخ در جغرافیای من دایره‌تر بود.(نوری. 1394: 19)
مکانی که نوری در کلماتش بر آن دست می‌گذارد، کوچه‌ای‌ست در تاریخ جا مانده (همان: 25) این کوچه، این معبر در شعر علی‌رضا نوری با دهان این‌همان می‌شود. آن هم از راه وجودی که از طریق تخیل واقعیت دارد.
یک تخیل بودم
که راه می‌رفت. (همان: 26)
#علیرضا_نوری
#کتاب_شهر
#فریاد_ناصری
متن کامل این یادداشت را در فایل زیر بخوانید👇👇👇👇👇 @faryad_naseri