بعضی پرسشها هستند که هیچوقت نه خودشان نه جستجوی پاسخهایشان رهایمان نمیکنند
بعضی پرسشها هستند که هیچوقت نه خودشان نه جستجوی پاسخهایشان رهایمان نمیکنند. پرسشهایی که بیشینهشان یک ساختار دارند: x چگونه در فلان کار موفق شد؟
سوال وسوسه کنندهایست و میتواند حیطههای خرد و کلانی را دربر بگیرد. فلانی چگونه در کارش موفق شد؟ فلانی چگونه در زندگیاش موفق شد؟ فلانی چگونه در ادارهی شرکتش پیروز شد؟ فلانی چگونه در ادارهی شهر موفق شد؟ فلانی و فلان خاندان چگونه در ادارهی کشوری موفق شدند؟
در تمام این پرسشها یک ساختار تکرار میشود. پاسخها هم با تمام تفاوتهای در جزییات باید در یک ساختار، روندی را تعریف کنند.
این سوال و پاسخش آنجا مهمتر و غریبتر به نظر میآیند که پای یک امپراطوری بزرگ در میان باشد.
کوروش و داریوش بهخصوص چگونه موفق شدند؟
کتاب «نیمهی تاریک بهشت» نوشتهی #بروس_لینکلن، ترجمهی #آروین_مقصودلو پاسخی بسیار جذاب و اندیشمندانه به این پرسش آخر میدهند.
پاسخی مبتنی بر تفسیری عمیقن سیاسی از «دروغ»، قصه سازیها و قدرت زبان در ایجاد مشروعیت و ساخت و سازهایی که قرار است زیباییشان تاریکی مخوف قدرت امپراطوری را پنهان کنند.
این کتاب به شما میگوید چگونه امپراطور هخامنشی با ساختن روایتی الهیاتی هر صدای مخالف را در نطفه خفه کرد. چرا که پاسدار راستی بود و تنها آنان نمایندهی خدا و راستی بر زمین بودند و باقی همه دروغزنانی که باید نابود میشدند.
بروس لینکلن به شکل حیرت انگیزی مفهوم سازی یک امپراطوری بزرگ را میشکافد تا به ما نشان دهد، مشروعیت قدرت چگونه ساخته میشود بدون آنکه وجود داشته باشد.
کتاب در دست انتشار
#نشر_حکمت_کلمه
@Faryad_naseri
@Hekmatkalame