«ثنای سورت یاران». شعری از فریاد ناصری. از کتاب «سر زدن»
" ثنای سورت یاران "
شعری از فریاد ناصری
از کتاب " سر زدن "
نشر حکمت کلمه
کج می تابد نور و این نور کج تاب ماده را روشن می کند
حتا حافظه و مرگ را
ما خنده های بزرگی بودیم گرفتار آمده در انبوهی غم
که صبح های زیادی نور را بر صورت هم تماشا کردیم
آن نورهای تابیده از درزها و روزنه ها و توری ها
بارها رفتم که نور را ببوسم به صورت یاران
اما غم انبوه صورتشان را صورتشان را
در زیر این نورهای پراکنده
یک صبح به آب سلام کردم
چشمهام روشن شد
ماده را دیدم که نقش دارد حتا در مهر حتا در طعم بوسه
شکل تپیدن قلب
و چند ذکر تازه یاد گرفتم
و دنبال کتابی گشتم که نگاه کردن به آن چشم را روشن کند
عکس دوستانم را برداشتم
آخرین بازمانده های نور را بر صورتشان بوسیدم و رفتم
رفتم که بمیرم
https://t.me/AstrakanCafe