نامه‌ی نهم. آلی جان. از کی شروع شد نمی‌دانم اما همیشه از یک‌جایی بلاخره شروع می‌شود

نامه‌ی نهم
آلی جان
از کی شروع شد نمی‌دانم اما همیشه از یک‌جایی بلاخره شروع می‌شود. موج رو به گسترش پشیمانی را می‌گویم که پیشمان شدم از این، که پشیمان شدم از آن، بعد مانده بود کل ماجرا، طرح قصه با خودم می‌گفتم حالا جزییات عیبی ندارد اصل خود این است که طوری زندگی نکرده‌ام که پشیمان باشم بعد موج به این‌جا هم رسید. حتا از گفتن این جمله پشیمان شدم. می‌ترسم آخرش بگویم: به خاطر این چیزی که هستم پشیمانم.
فکر که می‌کنم از همان بچه‌گی، ته‌مانده‌های روحیه‌ی ترکی‌ام با غم با شکست با ویرانی مخالف بوده یعنی سمت و سهم پایکوبی در دلم بیشتر بوده برای همین بیش از اخوان شاملو را دوست داشته‌ام. بیش از هدایت گلستان را، بیش از نصرت مثلن رویایی را... این دوست داشتن شاید هیچ ربطی به نوشتن‌شان نداشته باشد حرف آنجاست که من طرفدار زندگی بوده‌ام هستم اما نمی‌دانم این طرح مبهم غم از کی با من است عین چوبی که زیر بغل مرده‌ها می‌گذارند با من است هر روز می‌شویم از صورتم روحم که نباشد اما هست. یکوقت فهمیدم که ما ایرانی‌ها فکر کردن و غصه خوردن را اشتباه گرفته‌ایم. داداش نرو تو فکر، نرو تو لک! فکر کنم من میخاستم زیاد فکر کنم این همه سال اشتباهی زیاد غم خوردم غصه خوردم حالا نشسته به جان.
اما تو یک نفر حداقل این را یادت باشد حتا اگر نشد که شادمانی را زین کنم در زندگی و زندگی تا تهش همین‌جور خرکی رفت و با ما نساخت بگویی که این آدم اصلن خوش نداشت این ادا و اطوارها و فیگورها را حتمن اشتباهی شده است.
۹۳/۶/۱۳
#فریاد_ناصری —--------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri