نامه‌ی پنجاه و دو. آلی جانم. که نوشتن در مساحت یک لحظه، یک لحظه به عمق شدید سخت است

نامه‌ی پنجاه و دو
آلی جانم
که نوشتن در مساحت یک لحظه، یک لحظه به عمق شدید سخت است. من سخت را می‌نویسم.
و شعری که خواندم از من بود
شعری که یادم نیامد از من بود
شعری که قرار بود بخوانم حتا از من بود
آن شعر که خواندم
پرستار
رگم را بگیر
ببین کجا می‌رود؟ از من بود
تنها پرستارش، پرستارش تو بودی که بهمن جواهرچیان هم گفته بود
گفتم بنویسم نفوذ در حافظه‌ی شهر با بوسه
اما انگار فاعلش هنوز من بودم
بوسه بی فاعل است
بوسه عملی‌ست که هیچ لب و دهانی صاحبش نیست
بوسه در وسط دو دهان غنچه می‌دهد و می‌ماند در هوا
تا عارفی دست ببرد بگیرد و به دختر جوانی بدهد
تا آب شود ناگه آن نگین به تاج پرستار
وقتی که خواندم رگم را بگیر ببین کجا می‌رود؟
شهر را با لب‌هام کشیدم
شهر بوسه‌هام را تلف کرد
لبهام را تلف کرد
چرا نگویم آه من حرام شدم
چرا نخوانم ترکی
چرا نگریم به هیچ زبانی
تنها به شکل غمی بی‌زبان که راه چشم را بلد است من سخت را می‌نویسم و
شعری که می‌خوانی از من نیست
شعر تمام شاعران شهید است
شعری که بوسه را از دستور خارج کرده
فعل نمی‌بیند
فاعل ندارد برایش
شعری که دهان‌های زیادی چوبش را خورده‌اند
پس رگم را بگیر رگم را بگیر نگذار کار به آنجاها برسد
سخت است می‌دانم اما به جان احسام سلطانی که فکر می‌کند تنهاست
من تنهایی تمام این سخت را نوشتم
که بمیرم
۹۳/۱۲/۱۰
#فریاد_ناصری —------ این نامه در کتاب سر زدن منتشر شده است--------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri