نامهی اول.!. قربانت شوم
نامهی اول
#آلی_جان!
قربانت شوم. بعدها در مورد ما مینویسند آنها کسانی بودند که کم و بیش بلد بودند خوب حرف بزنند اما هیچ عملی نه، تازه میخاستند رهنما و رهبر فکری هم باشند اما درست وقتی که اینها عاجز از هر عمل کوچک درستی بودند مردم عادی با هزار مشقت و آزمون و خطا در فکر ساختن چیزهای کوچک خوب لازم برای زندگی بودند دقیقن به همین نفسگیری. میگویند آنها آدمهایی موقتی بودند که همه چیزشان موقتی بود. دوستداشتنشان، زندگیهاشان، مبارزات و عقایدشان... آدمهایی که همه چیزشان موقتی باشد نمیشود در هیچ حساب و کتابی واردشان کرد. آدمهای موقتی توجیه را جای تفسیر میگذارند. خوب بلدند حرف بزنند. از یک چیز بنا به خواستشان میتوانند تعبیرهای متفاوتی بدهند اما آن چه که آنها از آن بیخبراند زندگی است. زندگی همان حقیقت مدامیست که همیشه و همه جا کم و بیش قوانین خودش را حفظ کرده است. این حرف را نه الان که همان ۸۸ به کسی که آن وقتها دوست بود گفتم به شکلی دیگر که ما از صندوق رای شکست نخوردیم ما از بیقانونیمان برای زندگی شکست خوردیم، سنت را زدیم سنتها را زدیم اما چیز تازهی قابل اعتمادی نداشتیم که جاش بگذاریم. مردم نمیتوانند در هوا زندگی کنند. زندگی نمیتواند روی هوا باشد باید چیزی باشد که بشود به آن تکیه کرد.
#فریاد_ناصری
3/5/93
—-------------------------------------
باز نشر دوباره ی نامه های آلی