مردن از تشنگی …جیغ بلند ماهی. در میان درختان سرگردان بود. و شاعری که بر ناامیدی شناور شد
مردن از تشنگی
جیغ بلند ماهی
در میان درختان سرگردان بود
و شاعری که بر ناامیدی شناور شد
در خیال همه چیز را گرد هم آورد
شب را که هرگز وجود نداشت
صدا را که با او به سستی سخن می گفت
و گاه که دلداده اش می آمد
استخوانی ار ماهی در گلو داشت
که مدام فرو می رفت
و جیغ سرگردانش را
در میان درختان در سر می شنید
اما هیچ باله ای هیچ پولکی از ماهی
هیچ چشمی نبود
هیچ نبود
از ازل هیچ نبود
***
شاعر: خانم ایریس فان د کاستیله
Iris van de Casteele, 1931
برگردان: اکبر ایل بیگی