نامهی سی و یکام.. اینهمه راه آمدی با من حالا کمی برقص: …برادرم آلی. وقتی شناختمت
نامهی سی و یکام
اینهمه راه آمدی با من حالا کمی برقص:
برادرم آلی
وقتی شناختمت
قوچهای جوان در استخوانهایت
تازه سر به سنگها میساییدند
نامت، برادر صبورم
که حکمت است در آواش
حکمت است
که خندیدهای با من طوری
طوری که خنده به چهره حالتی پیامبرانه میدهد
آلی
خنده به ما گفت
فرشته میتواند باشد حتا خدا
خنده الاهیات چهرهی ماست که بیوجودترین چیزها را هم معنی میکند
شعری در فارسی
که من هیچوقت نتوانستهام معنیاش کنم
و ما که بارها
غلطیدهایم بر سنگها و
برخاستهایم دوباره همچون دعایی مستجاب شده
که خنده ما را از مردن در جنگهای کوچک نجات داده آلی
بله که ما هم
کمر خم کردهایم
اما تنها به خنده و
برخاستهایم دوباره آلی
وقتی شناختمت
چوپانی در استخوانهایت
به سرشاخ شدن قوچهای جوان میخندید
و به یاد میآورم آن روز را آلی
که تو از زخمها گفتی و ما خندیدیم
و خرداد بود
خندیدیم طوری که لابد حکمت است
و اوین در نقشه جای خوش آب و هوایی بود آلی!
۹۳/۲/۱
باشد برای علی، بهنام و سمیرا و فریبا
#فریاد_ناصری ---------باز نشر نامههای آلی
@faryad_nasri