Sardar Salehi:. مهاجران موکممل.. در لندن خورشت نذری می‌دهند، در تورونتو موالی زنجیرزن رژه می‌روند

Sardar Salehi:
مهاجران موکممل

در لندن خورشت نذری می دهند، در تورونتو موالی زنجیرزن رژه می روند. عاشوراست. الیت شهموبدی ایرانی، چه دست شاهی که دولتی ها و تکنوکرات ها باشند، چه دست موبدی که علما و اهل دین باشند دریافته اند که ایران برای آینده ی نزدیک غیر قابل زیست خواهد شد. خشکی زده گی مشکل همه ی کشورهای مسلمان آفریقا و خاور میانه است. وضعیت ایران از همه ی کشورهای اسلامی بدتر است. آب زیر زمین تمام دشت های ایران کشیده شده است و مردمان دهقان و شبان تشنه و گرسنه را از روی این زمین ها رانده است به حاشیه ی شهرها. این انبوه جمعیت که آب و نان می خواهد و به شهری پناه آورده است که نمی تواند این انبوه جماعت ورشکسته را در کُم خود ببرد و هضم کند که هیچ، نمی تواند آب و نان مردم خودش را بدهد. اما هست. می آیند و نه در دل شهر که در روده های حاشیه شهر انبوه می شوند. این ها آمده اند، آوار شهرند و راه برگشت ندارند. لقمه ای می شوند گلوگیر شهر و می مانند تا شهر را یا خفه کنند یا بپُکانند. خشکی زده گی هست و نم و نای انسان و خاک را می گیرد، می خشکاند، می شکندش و آن را خشکتر و تیزتر و ناهموارتر می کند. خاک نم پسداده و خشک می شکند به ذره های ریزی که به آسانی بار باد می شوند یا با سیل شسته می شوند و کمان خشم مردمانش که به نسیمی از جا در می رود. دار نمپسداده، دار خشکیده، دار کاهیده در رفتار خشکتر و ناهموارتر است. زود از جا در می روند. این جمعیت روز به روز در حاشیه ی شهرها انبوه تر می شود. آن ها که توانسته اند از تنگ رم رفته اند. آن ها که مانده اند هم باید راه بیفتند. اگر باران کمتر از سال گذشته نشود دو سه سالی آب می دهد. تنگ رمی هایی که دستشان می رسیده است رفته اند بوشهر، بوشهری ها رفته اند شیراز، شیرازی ها در راه تهران اند تا جای تاجر یا تکنوکراتی را پر کنند که خودش را به غرب رسانده است و ایشان امیدوارند که اوشان راه را برای آن ها هم باز کند. جنوب و مرکز ایران را خشکی زده گی و گرد و خاک غیر قابل زیست خواهد کرد. می ماند پاره ای در غرب ایران. در غرب هم اما آب رفته به دریاچه بازنیاید. اورومیه خشک و خشکتر خواهد شد. باید یکی دو سه سالی به خشکی و نم کشیدن از نمک بگذرد تا نمک خشک شود، شکننده شود، بشکند، خرد شود، ذره شود و آماده ی بار شدن بر باد شود. پنجاه سال بعد آذربایجان کجا بود! آفتاب مهر اهورایی مُلک دارا را سخت بغل کرده است تا از او بچه ای بیاورد مناسب اقلیمی که تنها جمبنده اش باد است و تنها خوراکش خاک و نمک. آن ها که خدا راه برشان نبسته است چادرشان را کنار چم چاقی علم کرده اند، آن ها که مانده اند هم با این پرسش مواجه اند که زمین در کل گرمتر می شود اما شدت گرمتر شدن در منطقه ی ایران بیشتر است. همین حالا تابستان ها گرما به شصت درجه می رسد. کمی از این گرمتر شود دیگر این گازهایی که هوای کولر را سرد می کنند که تا درجه ای کارایی دارند گاز ــ مایع نمی شوند. گرما از جایی بالاتر برود کولر به خواب می افتد. کولر که کار نکند و کمی گرمتر شود گلبول ها در خون آبپز می شوند. الله راه درخشانی پیش روی آریایی هایی های عزیزکرده ی عبادالله ننهاده است. حالی شان می شود که اهریمن، آریمن کی بوده است. کی می داند؟ شاید منظور از جهنم روزی باشد که اقیانوس ها غُل بزنند. گرماست و این طور نیست که خیال کنی فردا هوا پاک و خنک می شود. بهار زمین گذشته است و ما سر آخر پیری اش رسیده ایم اگر بر ما به خیر بگذرد. می گوید ولی آدمی است، بدنش عادت می کند. بله می شود توی شصت درجه گرما برآفتاب نشست، تخمه شکاند و گُند ورزاند. بعدش هم خدا کریمه.
#سردار_صالحی