بیش از ده سال است که روز نداشته‌ام که خالی از کلمات نویسنده‌ای باشد که برای من الگوی مثالی نوشتن و اندیشیدن است

بیش از ده سال است که روز نداشته‌ام که خالی از کلمات نویسنده‌ای باشد که برای من الگوی مثالی نوشتن و اندیشیدن است. سردار صالحی، داستان‌نویس که این نام برایش بسیار کوچک است. سفرنامه‌های قاجار را گشته‌است. سه کتاب مقدس آل ابراهیم را بلعیده است. و تاریخ را به شکلی که زیسته‌است می‌فهمد.
و در همه‌ی این‌ها لغت، رد و نشانش بوده است تا در یابد. در یافته‌است. نثرش استخوان قلم فارسی است. تاریخ را با لغت و ریشه‌شناسی فهمیده و رد زده است که ما کیستیم.
داستان‌هایش در سپهر داستان سیاسی از یگانه‌ترین‌ داستان‌‌های فارسی‌اند. گشتن‌هایش در متون همه ناب و دست اول‌اند.
و در فهم تاریخ صاحب حرف و نظری‌ست که تا ندارد، گیرم که حرفش چنان غریب باشد که جای حرف در آن زیاد باشد اما کو کسی که حرفش را بخواند و بگوید سردار تو بی‌راه رفته‌ای. بر من حق آموزگاری دارد. وقتی تلاش کردم گزینی از داستان‌هایش را منتشر کنم با نشر چشمه که نپذیرفتند بعدها هم خودش دیگر رضایت نداد. این روزها هر چه داشت و‌ نداشت را از روی سایت خودش برداشت. خودش را زدود. حق دارد. این‌همه سال نوشته است. درست و ناب نوشته است چه کسی دیدش، خواندش.
دوستانش چه کسانی بودند؟ نسیم خاکسار، اکبر سردوزامی... یا حتا آنها که به او کمی نزدیک بودند مثل کوشیار پارسی یا رضا قاسمی هیچ کدام یکبار هم اشاره‌ای به او ‌نکردند. رضا قاسمی در کتابخانه‌ی دوات کتابی از او گذاشته و اکبر سردوزامی هم وقتی داستانی از او منتشر کرده بود. همین.
من این یادداشت هیچ را اینجا می‌نویسم تا ردی برای فردا باشد.
برای فردایی که قضاوت می‌کند کار و بارمان را. لغت سردار تنهاست اما ماندنی‌ست. حرف و‌نظرش صیقل می‌خورد و آفتاب درونش، آفتاب ناب جنونش آشکار می‌شود که چه غریبانه دریافته بود.
#سردار_صالحی
#قضاوت
#نویسنده #پژوهشگر #تاریخ
@faryad_naseri