نامهی پنجاه و سه. آلی جان. کج میتابد نور و این نور کجتاب ماده را روشن میکند
نامهی پنجاه و سه
آلی جان
کج میتابد نور و این نور کجتاب ماده را روشن میکند
حتا حافظه و مرگ را
ما خندههای بزرگی بودیم گرفتار آمده در انبوهی غم
که صبحهای زیادی نور را بر صورت هم تماشا کردیم
آن نورهای تابیده از درزها و روزنهها و توریها
بارها رفتم که نور را ببوسم به صورت یاران
اما غم انبوه صورتشان را صورتشان را
در زیر این نورهای پراکنده
یک صبح به آب سلام کردم
چشماهام روشن شد
ماده را دیدم که نقش دارد حتا در مهر حتا در طعم بوسه
شکل تپیدن قلب
و چند ذکر تازه یاد گرفتم
و دنبال کتابی گشتم که نگاه کردن به آن چشم روشنی باشد
عکس دوستانم را برداشتم
آخرین بازماندههای نور را بر صورتشان بوسیدم و رفتم
رفتم که بمیرم
۹۳/۱۲/۱۱
#فریاد_ناصری —-------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri