نان، مسکن، آزادی ….. نکته‌ی اول حیوانی که آدمی است خواباندن گریه‌ی کم است: نان

نان، مسکن، آزادی
#سردار_صالحی



نکته ی اول حیوانی که آدمی است خواباندن گریه ی کُم است: نان. نان امروزه دیگر تنها نان با آبشام و می وه نیست. باید نان و سفره ی فردایت امن باشد. این که حل شد باید جایی باشد، سقفی، سرپناهی که بیارامی: مسکن. مسکن به روز، به نرخ روز. البته با تمامی راه های ارتباطی اش. این دوتا که حل شد وقت گرم کردن سر است. نان فردایت به خورخانه است و راحت نشسته ای وقت آن است که گرم کار سر شوی. بگویی و بشنوی، در سخن شوی، به باغ اندر شوی و در باغ بگردانی. پُرس. پُرس که پُرسش از آن رسیده است و نامش (پُرسه) امروزه الفاتحه به زبان موالی می آورد سیوال نیست و معنی گدایی نمی دهد. پُرس همنشینی بود. گرد هم آمدن خانه: سه سو: پدر، مادر، بچه(بچه ها). خانه. نشستن با هم و گرم کردن سر، گرم شدن سر و چه بهتر از سرگذشت. این که بر سرمان چه رفته است؟ از کجا آمده ایم؟ به کجا می رویم را که گور پیش چشم سر خر نهاده است. می بینی. می دیدی. فردا و پیش روی تو تن روشن بود. این راه تن بود که پیکر را شقید و دوپاره کرد و روان را پیش گذاشت. می ماند گذشته، دیروز. چه بوده است؟ اما آن کس که خیال کند داند که چه بوده است روزی به این خواهد رسید که ادعا کند می داند فردا چه بازی کند روزگار. آن کس که به سرش رسید باید تا بُنش برود. سر دنیا به دست داده شد که بستن بُن کار در دین نیاز آمد. گردیدن دور. آمدن ناجی، آن که باید دور را بندد و دور نو کند. این از قدیم بوده است. از آن زمان که سخن برچیده شد بوده است، نان فردایت به خورخانه است، زیر بامی نشسته ای، آب شام ات گلدم است. وقت گرم کردن سر که می رسد هست که سرت برود و زبانت براندت به جایی که فردا را به چشم نبینی. پس شرط گرم شدن گپ خانه و رسیدن به پُرسش، به پُرس باید آزاد باشی. آ و زاد: آ خدا بود و بابا و زاد بچه هایش بودند. در میان این مردم خدا هم تنی بود در میان تن ها و بابا بود. دانا بود و در سخن اما فرمان نمی نهاد. در میان آزاده گان فرمان نبود. بکن نکن نداشتند. بعدها که خدا دست هایش را در آورد: دست شاهی و دست موبدی. آن ها نه شاه داشتند نه موبد. بع له: سومی آزادی است. که بتوانی باز کنی سرت گرم کجاست.
@Faryad_naseri