نامهی ششم. آلی جان!
نامهی ششم
آلی جان!
دوستان ما چهار تا حرف شنیدهاند از تغییر نگاه و هیچ هم دقت نمیکنند و همهجا معیارش میگیرند که زیبایی مثلن در نگاه توست و از این حرفها. اما نمیشود که سرمان را گرم قصار کنیم و قصور کنیم از اصل ماجرا و زندگی. خوبست علم حساب و کتاب و آمار هست در این مملکت وگرنه به هیچ قسمی نمیشد حرف زد. بله که زندگی سویههای متناقض دارد همان وقت که مرگش به پیش است زایش و زایاییاش در پس میآید. مگر زمان جنگ نبود. کلن زمان نبودها بود دیگر. مردم زندگی کردند. شهید دادند. سختی کشیدند. زندگی کردند. در صف نان و پنیر و مرغ و ... ایستادند و زندگی کردند.
حرف امروزمان جمع بستن کل امورات است دیدن تک تک ویترینهاییست که خبر از درونمان میدهند. سنجیدن با شاخص است. علم و اقتصاد و تحصیل و مسکن و خوراک و پوشاک و سفر و سلامتی و... همه را باید بگذاریم وسط و بسنجیم که خب از دل اینها چه بر میآید ما پیش رفتهایم یا پس یا نه اصلن ایستادهایم. میگویند من صورتم را چسباندهام به تلخیها و نمیبینم درست. میگویند فاصله بگیر و درست ببین. میگویند از آن تار موی دیوار چین فاصله بگیر...
من فاصله میگیرم از تار موی مذکور که به فرض مثال نبود قوانین روشن است در این دیار همان مقدار که اینها میگویند فاصله میگیرم خب نتیجه؟ نزدیک میشوم که ببینم بیخش کجاست؟ کجای ما ریشه دارد این تاریکیها و بلبشوها... بعد هم اصل حرف سر امید است. امید است که نه در حرفهای کلی شاعرانه، که در گپهای ریز و دقیق و روشن توضیح داده شده میتواند به ما بگوید از این روزها باید چطور به فرداها بگذریم.
۹۳/۵۲۴
#فریاد_ناصری —------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri