نامه‌ی بیست و سوم. آلی جان. جایی که مصیبت زیاد شود یاد خدا هم زیاد می‌شود

نامه‌ی بیست و سوم
آلی جان
جایی که مصیبت زیاد شود یاد خدا هم زیاد می‌شود. من هم که در حالت عادی بیماری پیامبران را دارم ببین در رنج و مصیبت صاحب چه معجزات و کرامت‌هایی می‌شوم. دوست روشن‌فکری که دست برقضا رئیس دانشگاهی شده حالا چند روزی آمده بود پیشم نصیحت به نمازم می‌کرد.
گفتم عزیزم من نماز نخوانده توهم ولایت دارم. نماز هم که بخوانم لابد صاحب کتاب می‌شوم. نه که نخوانده‌ام. خوانده‌ام اما این دوست‌مان حرفش چیز دیگری بود انگار در این زمانه‌ی مصیبت توانسته با نماز و اخلاص، خودش را از نکبت و ادبار نجات دهد و به پاداش دنیوی‌اش هم برسد. کاری ندارم به مذهب و ایمانش. حرفم سر این است که مردم ترسیده‌اند از ادبار و دین را تعویذ فوت‌کردنی گرفتهاند تا بخوانند و فوت کنند به خودشان که تاریکی را از خودشان بتارانند. دقیقن دین را برده‌اند به گذشته‌های دورش. نذر و نیاز و قربانی. دود و بخور و هدیه.
گفتم عزیزم! من با همین زبان خودم با او حرف می‌زنم. با او حرف می‌زنم. با او حرف می‌زنم. گمانم دچار اختلال روانی شده‌ام. مگر کسی مدام با کسی که نیست حرف می‌زند؟ مگر کسی مدام از بدآوردن می‌ترسد و با کسی که نیست حرف میزند، دعالوگ می‌کند؟
آه! ای که نیستی روبهروی من! ای ندیدنی! روزهای روشنی بیار.
خدا را هم باید در شادی و شادمانی پیدا کرد وگرنه به مصیبت و رنج، هرکسی چشم سوی آسمان می‌چرخاند که کجایی پس؟
.../12/90

باز نشر نامه های آلی------------@faryad_naseri