نامهی چهارم. آلی جان!. قربانت شوم
نامهی چهارم
آلی جان!
قربانت شوم. میخاستم اینبار که مینویسم بگویم چطور میشود از آن دور تکراری شکست و پیروزی رها شد. بنویسم آن قیامهایی که بعد از فتح ایران در تاریخ ذکر شده تا همین چند سال پیش خودمان را که نگاه کنی این را خواهی دید عدهای جانشان را بر کف گرفتهاند و گفتهاند این که هست نباید باشد بعد هم تن بی سر و سر بی تنشان را دیدهایم که عاقبت کار طاغی این است. آن عکس گلمحمد و خان عموی کلیدر را لابد دیدهای اما آیا ما مدام برخاستن و شکستن بودهایم، نه هر بار با سری که قدرت خواسته بگوید بر باده رفته ما قدمی در جان و روحمان پیشتر آمدهایم. ما بدون مشروطه، ما بدون قیامهای زمان پهلوی، ما بدون انقلاب ۵۷، ما بدون... تصور کن چه شکلی بودیم.
جان بطی و آرام میرود سالها باید بگذرد که در گفت صفت جای اسم بنشیند. جان بطی و آرام میرود فرانسه ۲۲۰ سال تلاش مدام داشته برای فرانسه شدن. هی استبداد و هی حکومت آدمیزادی. زورکی نمیشود حرفی را در دهانی گذاشت که آن دهان اصلن بلد نیست تلفظش کند. این هم که میگویم نه اینکه خب حالا پس باید ایستاد و نرفت. نه باید از بیخ جست. رو و ریا با همند. بیخ را که تازه کنی شاخ و برگ و گل هم تازه میشوند. تو بگیر همان حرکت روح و دورههای تاریخی آن فیلسوف فرنگی، که تلاش اسماییاش را هم فردید از روی فصوص ابن عربی در خودمان داشت هر چند آن کجا و این کجا؟
اما بگذریم. که گفت «زمستان است سخت پوستین بایدم» -۱و «اینت بیکار مردمانی که شما هستید، خدای کارتان بدهد» -۲هم فکر میکنم باید جفتی بجویم که این سر بیقرار را بگذارم به دامنش البته اگر دامنی داشته باشد.
1- مقالات شمس
2- تذکره الاولیا
۹۳/۵/۱۴
—-----● باز نشر دوبارهی #نامههای_آلی #فریاد_ناصری
● خبرها حکایت از مرگ مریم میرزاخانی دارند، دست به زیر چانه میبرم خبری بجورم تا برای این زخمهایی که بر پیکر جمعیمان میخورد مرهمی باشد. با تمام وجور تلاش میکنم معناداری این خبرهایی که خبر نا بودن میدهند را کنار بزنم و آن خط زندگی را پیدا کنم که در نهایت میتواند ما را و کشور و خان و مان همهمان را از زیر دست این ضربههای هلاک نجات دهد.
@faryad_naseri