نامهی چهل و هشتم. آلی جانم
نامهي چهل و هشتم
آلی جانم
در عرفان این هست که آدمی جهان اصغر است و اگر عالم جهان اکبر باشد همه جهان در آدمی هست. کاری ندارم که از این حرف چه چیزها قصد میکردهاند و چه چیزها میشود بیرون کشید اما سالها پیش مستندی دیدم که شروعش تصویری از کهکشان بود و زمین ذرهای گم در میان غبار ذرات. بعد تصویر نزدیک شد زمین شکل گرفت بزرگ شد نزدیکتر نزدیکتر نزدیکتر نزدیکتر رودها دریاها جنگلها درختها یک درخت برگهاش یک برگ بعد جهانی در یک برگ. مانده کجا ایستاده باشیم و از چه منظر و مقطعی ببینیم. گاهی نزدیکشدن به واقعیت از واقعیت تصویری می دهد که برانداز واقعیتهای مرسوم است. نزدیک شدن به واقعیت یک چیز چنان هولناک میشود که تصور پیشین فرو میریزد. نزدیک شو به چشم نزدیکتر نزدیکتر به چشم تا از چشم وحشت کنی. وضع امروز ما همین است. صورتت را بچسبان به امروز تا واقعیتهای پیشین فرو بریزند. دست من آن برگ است اگر واقعیت امروز آن کهکشان باشد. دست نارس و نارسای من تصویر نارسیدگی و نارسا ماندن ماست. نزدیک شو به دستم تا هول برت دارد از این همه تقلا و ناشدن. از این منظر رودها و چشمه و تالابهای ما هم دستی هستند که خشک میشوند تا خشکی جانمان را برسانند. اعتیاد هم دستیست نشاندهنده تلاش به ویرانگری یک ملت. عملهای زیبایی دستی دیگرند که خبر میدهند ملتی خود را زشت یافتهاند و از راهی ناراه سعی در قلب واقعیت خود دارند. البته اینکارشان هیچ براندازیی ندارد خود واقعیت هولناک ماجراست. براندازی واقعیت آنجاست که صورتت را به اینها بچسبانی. بچسبانی به روزگار مدام در غبار ما. به روزگار مدام در حملهی کویر ما. استوارترین دیوارها هم جایی در برابر هجوم شنهای کویر وامیدهند و شهر کمکم از شهر بودنش دست میکشد و ویرانه میشود. دست یکجایی میایستد و شاخهی خشک میشود. ملت امروز ما همین است. دست کشیده و تن داده به هجوم گرد و غبار و هجوم شن. تن داده به ویرانه. تن داده به خشک شدن. وقتی میگویم دست من تاریخ من است. تو میتوانی بگویی رودهای ما تاریخ ما هستند. دریاچههامان تاریخ ما هستند. تاریخ ما تاریخ خشکسالیهای مدام است. و دستهای زیادی ببینی در این واقعیت دهشتناک.
۹۳/۱۱/۲۲
#فریاد_ناصری —-------------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri