سردار ازم پرسیده بود که سه سر را نام ببرم که امروز سر ایرانیان باشند

سردار ازم پرسیده بود که سه سر را نام ببرم که امروز سرِ ایرانیان باشند.

خیلی فکر کردم و نامی نبود که همان اول بی‌شک و بی‌فکر به زبانم بیایید.

عاقبت با هزار بالا و پایین کردن سه نام را برگزیدم.
در عالم ادبیات رضا قاسمی، در عالم اندیشه آرامش دوستدار و در نهایت داریوش آشوری.

این‌ها سه سری‌اند که سر امروزند در سر من.

هر چند عاقبت گپ‌مان رسید به این‌که این‌ها هم بالیده‌ی این خاک نیستند. بال‌شان در هوا و خاک دیگری قوت گرفته است.

نوشتم که فرض کن همین کیارستمی کارمند راه سازی بوده، کیارستمی‌اش فرنگی‌ها کردند وگرنه در نهایت ما فکر می‌کردیم بیل است.

خیام و مولوی و هدایت و باقی هم همین‌طور. سری از ما اگر سری شده است و در میان سرها درآمده، به چشم فرنگی‌ها آمده است.

نهایت چشم ما اینجا «چهره‌ی ماندگار» بوده است و کوبیدن پلاک نامداران و قطعه‌ی نام‌آوران.

سردار می‌گوید: من نمی‌خواهم برای ایرانی کتاب باشم. می‌خواهم توی پوز اهریمن‌اش بزنم.

@faryad_naseri