شکواییه‌ی ابلیس در غزل فارسی …نظامی غزلی دارد که روایت مواجهه و مناظره‌ی موسی و ابلیس است …موسی از ابلیس می‌پرسد: تو خازن بهشت بدی

شکواییه‌ی ابلیس در غزل فارسی


نظامی غزلی دارد که روایت مواجهه و مناظره‌ی موسی و ابلیس است.

موسی از ابلیس می‌پرسد: تو خازن بهشت بدی و امین ملک... چرا با آدم‌مخالفت کردی؟

ابلیس پاسخ می‌دهد:

کردم هر آنچه خواست، نکردم هر آنچه گفت
اندازه کس نداند علم علیم را


پیش از نظامی سنایی نیز غزلی دارد که به تمامی روایت ابلیس است از ماجرا.

و چنین آغاز می‌شود:

با او دلم به مهر و‌مودت یگانه بود... این غزل شکواییه ابلیس است از بازی کردگار.

کردگاری که بر او دام نهان نهاد و آدم را دانه کرد تا معلم آسمان‌ها را در این بازی به لعنت ابدی گرفتار سازد.

در ادامه‌ی این غزل ابلیس می‌گوید:

می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا

کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود

ابلیس نظامی تابع اراده‌ی کردگار است. او بین سخن نمایشی و میل درونی خداوند تمایز می‌گذارد و خود را بیش از آنکه تابع سخن خداوند بداند تابع میل درونی او معرفی می‌کند.
میلی که از علم برمی‌آید و در علم او ریشه دارد‌.

در این غزل ابلیس نقش کلیشه‌ای‌‌اش را ندارد. نقشی که به‌عنوان یک بن‌مایه در ادبیات تعلیمی و حکمی بسیار تکرار شده است.

خود نظامی نیز این ابلیس نمادین را هم در یکی از غزلهایش آورده است. ابلیس نمادینی که می‌شود با نشان دادن او «زهد ریایی» را زد:

طاعت آن نیست که بر خاک نهی پیشانی
صدق پیش آر که ابلیس بسی کرد سجود.

این ابلیس آن ابلیسی نیست که با علم به میل خداوند هر آنچه او گفت را اجرا کرده است بلکه این ابلیس یک شخصیت و بن‌مایه‌ی ادبی-هنری‌ست که شاعران و هنرمندان از روی ابلیس اصلی ساخته‌اند.
@faryad_naseri