نامه‌ی هشتم. آلی جان. آنجا که من به دنیا آمدم و بزرگ شدم برای خودش ماکاندویی ست

نامه‌ي هشتم
آلی جان
آنجا که من به دنیا آمدم و بزرگ شدم برای خودش ماکاندویی ست. مرده‌ها و ارواح و اشباح و اراذل با هم بر شهر حکومت می‌کنند. آسمان‌اش اما زمانی قرق کبوترها بوده البته بعد هم هواپیماها؛ روزی آمد که پرواز کبوترها به خاطر هواپیماها ممنوع شد. شاعرکانه نگاه کنی وای پرواز کبوتر ممنوع است. خب جنگ بود کبوترها مزاحم هواپیماها بودند. چند صد کیلومتر آن‌طرف‌تر کسان ما داشتند قلع و قمع می‌شدند باز این هواپیماها گاهی کمک بودند. کفتربازهای فراری از جبهه اما چه قشرقی به پا کردند با آن دستمال‌های سرخ‌شان، با آن پنجه‌بکس‌ها و چاقوهاشان... کار همیشگی‌شان بود. دیده بودم که به خاطر یک کبوتر چطور می‌زنند همدیگر را آش و لاش می کنند...
یک وقتی در یادداشتی نشان دادم که چطور کبوتر به نشان فره ایزدی که رفت، سر از خانه‌های مردم ایران درآورد و قهرمان‌های اساطیری‌مان چطور لوطی‌های چاقوکش شدند فکر نمی‌کنم خوانده باشی‌اش مهم هم نیست... این را تا اینجا داشته باش.
حالا بگیر یک نفر فیلم‌ساز، شاعر، داستان‌نویس می‌خواهد از این‌ها فیلم بسازد و شعر و داستان بنویسد مثل آن آقای فیلم‌ساز چنان این نیروی متحجر، این اراده‌ی به خشونت و عقب‌ماندگی را زیباشناختی می‌کند که انگار نوک پیکان معصومیت و پیشرفت بوده‌اند و دارند گم می‌شوند. زیباشناختی کردن لمپنیسم آلی جان بازتولید لمپنیسم است. در شکل هندا سوارها و کبوتربازها و مردانی با یقه‌های دکمه شده و انگشتر و تسبیح و عربده.
۹۳/۶/۵
#فریاد_ناصری —------------- باز نشر نامه های آلی —---— این نامه تقدیم می شود به نام بلند احمد شاملو به مناسبت هفدهمین سالی که با او نیستیم که آغازشان هم در چنین روزی بود.
@faryad_naseri