نامه‌ی چهل و پنج. آلی جان. قبل از این یک نامه طبق روال همیشه نوشتم و سیو نکرده خواستم که پست کنم

نامه‌ی چهل و پنج
آلی جان
قبل از این یک نامه طبق روال همیشه نوشتم و سیو نکرده خواستم که پست کنم. سرعت پایین بود و پرید. احمقانه است بخواهم دوباره بنویسمش. عادت دست‌های من این است. از دست دادن. پراندن. پر...پر. این روزها هی با دست‌هام حرف می‌زنم که بگیرید. نگه دارید، حفظ کنید. به خودم می‌گویم تمرین کن بگویي: این مال من است این مال من است این مال من است اما خنده‌ام می‌گیرید. من که تمام عمر پریده‌ام پرانده‌ام. پرنده‌ی بی‌شاخه بی‌پا. احمقانه در حال تلاشم آن نامه پریده را بنویسم. چرا نمی‌دانم؟ چیزی در آن نامه بود که نقشه‌ی تمام من بود. نشان می‌داد که من چرا خواسته‌ام همه‌چیز و هیچ چیز را. چه بوده‌ام همه کس و هیچ کس...بی قراری دست‌هام را نشان می‌داد در تمام عمر. بی‌قراری آن پرنده‌ی نامعلوم در جانم را. آن نامه پریده است مثل تمام چیزهای زندگیم که حواسم نبوده و دست‌های بی‌قرارم. دست‌های نگیرام. پرش داده‌اند و بعد من نشسته‌ام به فکر. حالا باید تا آخر عمر به آن نامه هم فکرکنم. تا یادم بیاید چطور از بی‌قرار دست‌هام، از نچسبیدن و نگرفتن و نگه نداشتن، از عادت نداشتن به مال خود کردن، چطور از یک جفت دست بی‌قرار، جان بی‌قرار، پرنده‌ی نامعلوم جان‌سخت بی‌پا رسیدم به آن نقطه به آن نقطه که بگویم بارها دست و جان و سرم را برداشته‌ام و برده‌ام که بگویم مادر سرم را بغل کن. مادر به دست‌هام بگو آرام بگیرند. مادر مراقبم باش. این دست‌ها دارند مرا می‌پرانند. مرا پر. مرا از این بی‌قراری دست‌ها نجات بده اما نتوانسته‌ام بگویم و برگشته‌ام. برگشته‌ام و بازتاب داده مرا این دست‌ها که حالا هر روز نگاهشان می‌کنم که بگیرید. نگه دارید. حفظ کنید اما باز نمی‌گیرند. نگه نمی‌دارند. حفظ نمی‌کنند. می‌پرانند. پرانده‌اند. این دستها این بال‌های بی‌قرار... نه این هم نبود آن نامه باید تا آخر عمر فکرکنم چه بود آن حس پریده و رفته و دست‌هام را نگاه کنم. دست‌هام را و سری را که بارها برده‌ام که مادر بگیرد که بگیرد به سینه. که بگوید آرام باش جانم و نتانسته‌ام. بال‌کوبان بی‌قراری در من است. دست دارم در بی‌قراری خودم. دست دارم در از دست‌دادن‌ها. دست پرنده‌ای که دست من است. دست بال بال‌زن. این دست‌ها را باید گرفت و آن قلب کوبنده آن قلب هراسیده‌اش را آرام کرد. دست. از این دست. دست دست‌داشتن. دست ناگیرا. دست نگیر. دستی پریشانیده دستی که پرانده دستی ناگرفته حفظ نکرده همین دست. از همین دست. پس چطور دست ببرم در موهاش آلی با این دست‌های بال بال‌زن؟ با این دستان تنها می‌شود تنها با این دستان... بی‌هوده تلاش می‌کنم تا بگویم چه نوشته بودم در آن نامه. بی‌هوده آلی! دستی در کار است که من این همه خواسته‌ام همه چیز را، خواسته‌ام و هیچ. دستی در کار بوده و آن دست. این دست. دست نافی‌ی دست من. دستی که علیه دست بودگیست. علیه گرفتن، نگه داشتن، دست پراننده. دست پر. دست پرپر... بی‌هوده تلاش می‌کنم بگویم کدام دست. فقط بگو که می‌دانی چه حسی دارد دست در گیسوان افشان؟ اگر بگویی که دانایی و می‌دانی دست با چه بر می‌گردد از خرمن. باقیش را بگذار تا باد بگوید. بادپا که بود؟ سردار. من دستم. دست باد. دست, دست داشتن علیه دست بودن. دست‌داشتنی در یک تلاش بی‌هوده...
۹۳/۱۱/۱۴
#فریاد_ناصری —-----------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri