در مجموعه داستان آواز پر جبرییل چهار داستان اول جنسی دارند و باقی داستان‌ها جنسی دیگر

در مجموعه داستان آواز پر جبرییل چهار داستان اول جنسی دارند و باقی داستان ها جنسی دیگر. اصلن نمی خواهم بگویم که حس و حرفم چیست از این تفاوت که تفاوت هاشان برای هر اهل کتابی آشکار و روشن است اما نمی توانم انکار کنم که چهار داستان اول برایم برین ترند تا باقی قصه ها. در چهار داستان اول پیچ و خم داستانی حرف و حدیث دیگری رقم می زند تا آن قصه ها که سرراست حرف بر سر یک چیز است. نکته اما این حرف هم نیست، نکته این است که آن دانستگی پشت این قصه ها از فلسفه ی اشراق و سهروردی چقدر در زیبایی شناسی شان دخیل است؟ یعنی کسی که هیچ نداند از مفاهیم نور و مستنیر و فرشته شناسی و عالم مثال و خیال اشراقی و عقول چگونه می بیند و می خواند و لذت می برد؟ یا اینکه مخاطب می داند و تلاش می کند فاصله بگیرد از نور این مفاهیم تابیده بر داستان ها اما داستان ها نه در خیال بعد و دوری بوده اند از این ها که در نزدیکی شان با جهان خیالی سهروردی زاییده شده اند. پس داستان های آواز پر جبرییل که در همان مقدمه اش پیوندش را با قصه های سهروردی آشکار می کند اما می گوید که حرف بر سر حکمت شیخ شهید نیست حرف استعداد داستان شدن قصه های شیخ است. یعنی می خواهد که فاصله بیندازد در آنچه که داستان را داستان می کند با آنچه که حکمت است و این فاصله را می گذارد به عهده ی روابط علی در داستان به معنای ژانر ادبی مدرن و جزیی نگاری. پرسش آمده در بالا را دوباره تکرار می کنم اما به شکل و بیانی دیگر آیا روابط علی قصه های حکمی و تمثیلی شیخ شهید در شکل گیری روابط علی داستان هیچ نقشی نداشته اند، به عبارت دیگر حرف در شکل بیان خودش نقشی ندارد؟
پس گمانم جدا کردن زیبایی شناسی این داستان ها و استوار کردن شان بر صرف آنچه که داستان را می سازد حتا از طرف نویسنده قلیل کردن جهان وسیع حرف است به عالم داستان نویسی، من لذت می برم حتا بی خبر از جهان حکمت سهروردی از این داستان ها و قصه ها، اما آنچه که لذت من را می سازد بخشی ش همان روابط حکم بر حکمت اوست که حالا دوباره در این داستان ها به جهان متن های امروز آمده اند. پس به اهمیت نور و درک نقش نور در این داستان ها می رسیم و این روند جزیی از داستان ها می شود و ما لذت می بریم. یعنی این متون توان این را دارند که در چند سطح ما را دچار لذت کنند. در سطح صرف داستانی شان، در سطح داستان هایی که ما ممکن است از حکمت های نهفته در آن ها باخبر باشیم و از این پیوند حکمت و داستان و ... لذت ببریم و سطح هایی دیگر و سطوحی دیگر.
اما پرسشی دیگر چرا چهار داستان کتاب حظ شان بیش تر از قصه های دیگر است؟ در این چهار داستان نویسنده مقید و محدود حرف سهروردی و جهانش نبوده، بلکه کسی بوده که آن جهان را به نفع داستانهاش مصادره کرده - مصادره به مطلوب گویا از همین جاها و روشهاست که فضیلت شده- اما در در باقی قصه ها محدود و مقید مانده به همان حرف و مضمون اصلی و جهان داستان هاش قلیل و سرراست شده اند.

از میان یادداشت‌هایی که برای خودم ایمیل کرده‌ام این را پیدا کردم
#آواز_پر_جبرییل
#ابوتراب_خسروی
@faryad_naseri