چند نکته.. نخست
چند نکته
نخست. مردم کور نیستند، با گوشت و پوستشان آنچه را نمیخواهند لمس میکنند اما دهان گویای فصیحی برای بیانش ندارند، چرا که سالهاست دهان بیان را از آنها گرفتهاند. یعنی نظم مسلط تا توانسته راه آشنا شدن مردم با چنین بیان و زبانی را بسته است حتا از نشان دادن الگوهای چنین زیستی به هزار ترفند سرباز زده است.
دو. الگوهای قالب شده این جامعه چه چیزهایی هستند؟ بارها و بارها گفتهام. الگوهای عینی و ذهنی ما باید عوض شوند. حاصل تلاش چهل ساله برای ساخت الگوی مرد و زن و بچه و زندگیِ مطلوب نظم مسلط، بهجایی جز تباهی نرسیده است.
در شیکترین حالت همه دوست دارند یا بازیگر شوند یا فوتبالیست و به بیان جوانانهترش همه میخواهند «شاخ» شوند.
تنها ملتی تحقیر شده و سرکوفت خورده چنین وقیحانه دنبال دیده شدن میرود.
سه. مردم مفهومی یکدست نیست. بارها و بارها مردم واقعی، مردم انتزاعی سخنرانیها و خطبهها و کتابها را نقض کردهاند.
مردم به صورت انتزاعی در مباحث امر و اصطلاحیست سیاسی که در مواقع بحران توسط عوامل نظم و کنترل و صاحبان قدرت زیاد تکرار میشود. مردمی که در این مواقع مدام به رخ مردم واقعی کشیده میشود چیزی جز هیولاهای شب کودکان نیست که وجود ندارد.
پنج. تنها چیزی که مردمان واقعی از آن رنج میبرد یا به عبارت درستترش جامعهی ما از آن در رنج است. نبود سازمانهای ارتباطی و تشکیلات مردمی است. هر نوع تشکیل و سازمانیابیای بیخش خشکیده است. نه دیگر محله و مسجدی مانده، نه حزب و سازمان مردم نهادی بهجایش آمده در عوض نظم مسلط مدام در حال ساخت و تکثیر شبکههای ارتباطی و سازمانهای متشکل خود است.
مردم اما در وضعیتی هستند که بیشترین قابلیت آبستن شدن حادثه و یافتن یکدیگر را دارند همین است که کانالهای تلگرامی میتواند به آنها شکل دهد-چنین آبستن شدنی از حرارت بالای زهدان خبر میدهد- و با از دست رفتن آنها آن سازمانهای خام هم میپاشد.
شش. بهتر است از این ماجراها درس عبرت بگیریم و واقعیت را هر چه بیشتر ببینیم و به تسخیر دربیاوریم. هر چند که بخشی از واقعیت همین فضای مجازی است.
و مهمتر از آن تلاش کنیم دهان بیان بیابیم.
@faryad_naseri