یکی از مسائلی که جامعهی ما را آزار میدهد و من در حد وسع و دهانم کوشیدهام هربار بهطوری آن را بیان کنم، خلط مباحث است
یکی از مسائلی که جامعهی ما را آزار میدهد و من در حد وسع و دهانم کوشیدهام هربار بهطوری آن را بیان کنم، خلط مباحث است. حرفها و بحثها باید از هم تفکیک شوند. بهطور مثال آگاه بودن با باسواد بودن فرق دارد.
ممکن است هر کدام از ما در رشتهای و فنی و کاری باسواد باشیم اما هر باسوادی لزومن آگاه نیست.
آگاهی سطوح بالاتر سواد است. شخص آگاه نه در یک حیطهی خاص دانش دارد بلکه آگاهیاش از نگاه جامعنگر او حاصل میشود و در این جامعنگری توان تجزیه و تحلیل و یافتن ربط و نسبتهای درست هست.
به این معنا جامعهی ما شاید و شاید در حیطههای علمی و تخصصی پیشرفته باشد که در این هم من شک دارم-طبل رسواییهای علمی هر روز از یکجا صدایش بلند است- اما بهقطع و یقین جامعهی آگاهی نداریم اما نکتهای خطرناکتر در حال شکلگیری است. احساس به آگاهی کاملن مشهود است اما به جای دریافت پاسخ درست در حال تولید توهم آگاهی هستیم، حتا توهم باسواد بودن هم قابل مشاهده است.
شما اطرافتان را نگاه کنید، کمتر کسی را پیدا میکنید که برای خود حق اظهار نظر در هر حیطهای قائل نباشد.
@faryad_naseri