نامه‌ی بیست و هفتم. آلی جان. هر چیز کوچکی از یک جایی آب می‌خورد

نامه‌ی بیست و هفتم
آلی جان
هر چیز کوچکی از یک جایی آب می‌خورد. هر شکلی الگویی دارد. هر فرمی تباری دارد. هر دهان اپرا خوانی وارث هزاران دهان و حنجره‌ی هزار بار خون افتاده است تا این دهان امروز چنین صداها را در گلو بگرداند. الگو، به ترکی اورنک، یعنی آن چیز پیش چشم که نخستی است و نقشه کرد و کار است. چنین بخور. چنین بنوش. چنین بخواب. چنین باش و چنین بزی.
گفت بر کوچه می‌رفت رسول عرب. بازی کودکان را دید. ایستاد به تماشا که اینان تصویرگران پدران و مادران خویش‌اند. هرجا و همه جا این الگوها هستند که نظم‌دهنده و شکل‌دهنده‌اند. حتا برای دگرکردن عمر و نفس باید دست به الگوها برد.
غرب دوره‌ی روشن‌نگری و روشن‌گری اگر الگوی پیشرفت و تلاش را پیش کشید در کنارش الگوی خیر اعلی‌ی نهفته در تلاش فرد را هم پیش چشم آورد. یعنی نشان داد که چطور می‌شود از دل خودخواهی و تلاش برای خود- منفعت‌طلبی فردی- به خیر فراگیر رسید.
اما ما چه؟ صاحب دستان ما تا رسیدند پالان خر خود را نو کردند، فوقش دادند نامشان را بر کتیبه‌ی فلان مسجد نوشتند. خب این یعنی بدو تا برسی و روی و ریا بورز و بر شانه ی دیگران بر فراز شو.
ملا محسن فیض کاشانی وقتی از کوچه می‌آمد دفتری، دستکی، چیزیش افتاد. به خانه که رسید. کسی را گفت که گمانم فلان‌جا افتاده برو تا بیاوری‌اش. طرف گفت: قربانت تا الان برده‌اند. فیض گفت در شهر اسلامی مگر می‌شود کسی بدون اجازه چیزی از کسی را بردارد؟
آلی جان! چطور ما از این تصور و تصویرها به اینجا رسیدیم که بر آنجای‌مان هم قفل آهنی می‌زنیم که مبادا ناغافل یکی بتپاند. البته با این‌همه باز هی تپانده می‌شود در ما.
۹۳/۸/۱۶
#فریاد_ناصری —-------------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri