من کوروش را سالها بو کشیدهام. من کوروش رو نمیشناسم
من کوروش را سال ها بو کشیده ام
من کوروش رو نمیشناسم. یعنی من از کوروش همین عکسی رو میشناسم که این روزها هی منتشر میشه. البته نقدهاشو یه وقتی خوندهم، داستانهاشو یه وقتی خوندهم. نقدهاشو دوست داشتم؛ داستانهاشو دوست داشتم؛ ولی خودشو بیشتر از َکلماتش دوست داشتم. اگرچه ادبیات منو به کوروش وصل کرد ولی برای من ادبیات اونقدرها مهم نیست که خودِ آدم. آخه ادبیات فقط یه مشت کلمهست که هر پفیوزی هم می تونه کنار هم بذاره و باهاش چیزی بسازه و کاسبی کنه. ادبیات رو هر کسی می تونه بیاموزه، اما آدم بودن کار هر کسی نیست. من کوروشو اصلاً ندیدهم. فقط شش ماه پیش باهاش تلفنی حرف زدهم اما توی همهی این سالها که حضور داشت عین یه گربه، عین یه سگ اونو بو کشیدهم. رابطهی من و کوروش عین رابطهی «میلو» و کوروش بود.
میلو که توی این چند روز هی از اینور به اونور میره و از کنار پای این آدم به کنار پای اون یکی آدم.
میلو که توی این چند روز میبینه حال و هوای خونه عوض شده و بیشتر از همیشه خودشو میچسبونه به دست ها و پاهای آتفه.
میلو که متوجهِ یه بوی ناآشنا شده و پریشان به هر کس و هر چیزی نگاه میکنه و گاهی خیلی آروم زوزه میکشه: اوووووو!
میلو که میدونه چند روزه که توی خونه یه چیزی کمه.
میلو که بین دستهایی که این روزها گاهی نوازشش میکنن، دلتنگ دستییه که نیست؛
دلتنگ بویییه که نیست؛
دلتنگ صدایییه که نیست؛
نیست؛
که نیست!
اوووووووووووووووووووووووو!
من با میلو زوزه میکشم کوروش!
اوووووووووووووووووووووووو!
من برای دلتنگی ِ میلو زوزه می کشم کوروش!
اوووووووووووووووووووووووو!
من برای تو هیچ غمی ندارم کوروش؛
تو اونطور که میخواستی زندگی کردی!
یعنی تو مملکتی که همه رو از دم گاییدهن، دست کم خودت شلوارتو نکشیدی پایین!
تو اونطور که میخواستی نوشتی!
حتی اگه نه روی کاغذ، مثلِ تک و توک کوروشهای دیگه، مُدام توی ذهنت نوشتی و به باد سپردی.
تو اون طور که خواستی به همه چیز خاتمه دادی!
یعنی به مجموعهای که میخواست تو رو مُدام بگاد، یک بیلاخ جانانه دادی و رفتی!
اووووووووو!
اوووووووووووووو!
اوووووووووووووووووووووو!
من فقط برای دلتنگی میلو زوزه میکشم کوروش!
آخه تو که چیزیت نیست؛
چیزیت نشده؛
خواستی زیبا بمونی و موندی!
زیباترین و جذّابترین عکست همه جا رو پُر کرده!
و من که سالها از راه دور عین سگ تو رو بوکشیدهم فقط دارم برای دلتنگی و بیتوبودنِ میلو زوده میکشم کوروش!
میلو که بین دستهایی که این روزها گاهی نوازشش میکنن، دلتنگ دستی یه که نیست؛
دلتنگ بویی یه که نیست؛
دلتنگ صدایی یه که نیست؛
نیست؛
که نیست!
به تاریخ ِ گوز ِ گوز ِ گوز متن از #اکبر_سردوزامی @faryad_naseri