دیروز نقل قولی خواندم از شبیری زنجانی مجتهد که گزین و لب حرفش این بود روحانیت دیگر آن جایگاه والا و برین را ندارد و این نتیجه‌ی آگ

دیروز نقل قولی خواندم از شبیری زنجانی مجتهد که گزین و لب حرفش این بود روحانیت دیگر آن جایگاه والا و برین را ندارد و این نتیجه‌ی آگاهی و سواد مردم است. البته در حرف اعتراضی نبود بلکه بیشتر اعتراف و دعوت به پذیرش واقعیت جدید بود.

چنین حرفی درباره‌ی جایگاه شعر و شاعر در جهان و ایران هم سال‌هاست می‌شنویم و بسیاری‌ها پذیرفته‌اند و بسیاری هم چون من اگرچه از پذیرفتن ناچارم اما محزونم می‌کند. با اینهمه مدام خودم را به پرسش می‌کشم تا واقعیت را در تمام جوانبش ببینم و بپذیرم.

هنر و دین برای چه به وجود آمده‌اند و هستند؟ اولین پاسخ این است. پاسخ‌گویی به نیازها و پرسش‌ها.
پرسش بعد این است: کدام نیازها و پرسش‌ها؟
حتا می‌شود پرسید که چنین نگاهی نگاهی‌ست مبادله‌ای یعنی تقاضایی بوده و عرضه‌ای به میان آمده، انسان می‌خواسته چیزی را بداند و‌کسی پاسخی آورده است.
حالا پرسش تازه این است که آیا انسان پاسخش را گرفته است که حالا هم شیخ و هم شاعر ... همه معترفند که دیگر آنچه که بودند نیستند. یا پرسش‌های انسان چیز دیگری شده است.
هرچند که من فکر می‌کنم به شکلی کلی انسان امروز انسان بی پرسش است. او از بی پاسخی پرسش‌هایش خسته شده و در میان پاسخ‌های متناقض ناگهان تصمیم گرفته تا پرسش‌های عذاب آور را در چاه ویلی بریزد و درش را با سنگ بپوشاند. انسان امروز انسان بی پرسشی که تنها در پی پر کردن اوقاتش است. اوقات خالی و‌ تنها ریزش‌های وقتند به سمت آن چاه پر از پرسش، پس تلاش کن پر کنی دهان حفره‌ها را تا پرسشی عذابت ندهد. مدام برنامه داشته باش. از کار تا سفر تا دورهمی.
سنگها را بریز بر دهان پرسش‌های سخت و عذاب آور. این طور دین نه سلوکیست درونی که مراسمات خوش توریستی است گاهی در معابد چین گاهی در تجمعات کارناوالی و هنر چیز جالبی‌ست که نفوذی ندارد. نفوذ و عمق دو امر ممنوعه‌ی انسان امروزند. هر چیزی که از اعماق حرف بزند محکوم به نابودی است.

@faryad_naseri