در یادداشت پیشین از تغییر دید گفتیم و گفتیم چگونه دیدمان را ترک کردیم و صاحب چشم غربی شدیم
در یادداشت پیشین از تغییر دید گفتیم و گفتیم چگونه دیدمان را ترک کردیم و صاحب چشم غربی شدیم.
قصد ما چون سنتهای موجود ارزش داوری نیست که بعدش به فکر احیا علوم دین باشیم یا بازگشت به سنتها چون سیدجمال و اقبال و شریعتی و نه همآواییم با شعار «مطلقن باید مدرن بود» در سلسله مراتب ارزشی شعاری که در دهان شایگان مدرن بدل به سیلی شد که همه جا را خواهد گرفت. بلکه تلاش ما نخست شرح وضع است.
برای بروز و رشد فرهنگی و جهانی ملزوماتش باید حاضر باشد. نخست دید است. هر دیدی جهانی میسازد که این جهان شکلی دارد و فرمی.
فرض کنید جهانی را که فرم کلاسش، شکل نشستن و برخاستن دانش طلبان و مردمانش گرد آمدن بود. دور نشستن. مکتب. این جهان نتوانست بزاید به قول آن فیلسوف اهل تاویل سنت باید بتواند بماند و نو شود.
پس به جهان نو و بیگانه باخت. مکتب شد مدرسه. جمع پاشید و کلاس آمد. کلاس مدرسهی نو ساختار کلیسا دارد. کلاس کلیساست و کلیسا کلاس است. این کلاس حاصل جهانی بود که به جهانی دیگر آمد یا درستتر مردم جهانی جاکن شدند و در شکلی دیگر جا داده شدند.
ما و سنت ما و جهانمان نه خواست و نه به فکرش بود از خودش چیزهای نو بیاورد. خودش باشد که نو شود.
پس دیدنمان دیگر شد. شکل آموزشگاههامان هم.
در یادداشت بعدی از نمایش و محل نمایشخواهم نوشت.
@faryad_naseri