«حکایت جوان امریغی و دویست دوشیزه‌ی از دو سو دوشیده شده» …خبر پیچیده جوانی از ایالت امریغ با جیب خالی آمده و گشتی در آخور و کیسه‌م

«حکایت جوان امریغی و دویست دوشیزه‌ی از دو سو دوشیده شده»


خبر پیچیده جوانی از ایالت امریغ با جیب خالی آمده و گشتی در آخور و کیسه‌مان زده و بیل هم در زمین‌مان چرخانده و رفته است.

بعد هم نوشته با دویست «مه چهارده ساله خوابیدم»

ملت شروع کرده‌اند به سر و صدا و داد و هوار و مسخره بازی، نمی‌دانم فراموش کرده‌اند یا خودشان را به کوچه علی‌چپ زده‌اند؟

مگر برایمان تازگی دارد؟ همین چند وقت پیش آن روحانی معزز و معظم مگر نفرمودند: خانم‌های مشهدی با برادران عراقی زائر اگر مباشرت جنسی داشته باشند ثواب هم دارد؟

یا نسخ تاریخی را مگر از یاد برده‌اید؟ کنار استخر کدام ملت را برای کدام پادشاه صف می‌کردند تا پادشاه عظمی کون مناسب برای شخم را گزین کند؟

آه لابد این از «روحیه‌ی انعطاف پذیر ایرانی» مان است.

قبلن هم اینجا خدمت دوستان عرض کرده‌ام ملتی که در پیش ضعیف‌تر از خود گردنکش است و پیش قوی‌تر از خود خوار تا قیام قیامت همین است. البته که آن خوار هم در ذهنمان خوار است وگرنه سال‌هاست از ما پیش افتاده.

سپوختن ایرانی در این جهان ارزان‌ترین کار است.
از شاه تا موبد اول از راه سوراخ ایرانی وارد می‌شوند هم به وقت عیش و هم به وقت عذاب.

حالا هم یکی پیدا شده بعد از چندی سندی دیگر از حقارتمان را گذاشته جلوی چشم‌مان. سوراخمان. سوراخی که این‌همه سال بر سرش داد سخن ناموسی داده‌ایم چرا که ما «برادران غیور»یم و به قول آن حدیث مشهور از آن غربی ناجور: هر کس از چیزی حرف می‌زند که ندارد.

پی‌نوشت: چه خبر آن جوانک امریغی درست باشد چه نادرست در اصل ماجرا تاثیری ندارد.
@faryad_naseri