||||روز فرشته||||.. میلاد کامیابیان.. روز بود و پر فرشته

||||روزِ فرشته||||

میلاد کامیابیان

روز بود و پَرِ فرشته
سایه‌مان می‌داد.
بر ارتفاعِ بزرگراهِ طبقاتی،
چشم به بیلبوردهای جوان داشتیم
و شهر، با تمامِ حراج‌هایش، بر ما گشوده بود.

روز بود و بو،
بو از آسمان،
بو از هزار سو می‌آمد،
امّا تجریشِ محقّرِ ما
چهار راه داشت:

یکی سوی چشم‌هات، آرام، شبِ شهرستان؛
یکی به موهات، پنهان، ظلماتِ تهران؛
دیگری به لاله‌ی گوش
و آخری به لبت، وقتی حرف
لبخند را رنگ می‌زد:
«گلی که سراپا سرخ باشد
حـشو است.»

روز بود و افقِ معوّج
دورنمای شهر را هذیانی می‌کرد.
می‌خواستم آن‌قدْر به بکارتت خیره شوم
تا پرِ جبرئیل افشا گردد.
چه کسی نامِ مرا به نافِ تو تعلیم می‌خواهِسْت کرد؟
چه کسی لاهوت را، میان دنده و بازوت،
به زبان مشرّف می‌توانست کرد
تا مدفنم را سرانجام نامی باشد؟

چشم به بیلبوردهای مخنّث،
دست به لاله‌ی گوشَت بردم
تا تمامِ سکوتِ جهان را
بر آن آویز کنم.

روز بود و پرِ فرشته
جراحتِ عرش را می‌پوشاند.


#آب_سپاری_نور_مغروق
#میلاد_کامیابیان
@faryad_naseri