نامه‌ی‌سی و پنجم. آلی جان. بلاخره زمستان رسید

نامه‌ی‌سی و پنجم
آلی جان
بلاخره زمستان رسید. یعنی امسال هم بوی الرحمان‌اش بلند شد. امسال از تبه‌ترین سال‌ها بود. هیچ. امیدوارم از این به بعدش خوش باشد. خوش عین برف باریدن. خوش عین سر خوردن بر برف‌ها به وقت تعطیلی مدرسه. خوش عین غلت خوردن بر برف. خوش عین این شعر «برف نو، برف نو سلام سلام» می‌بینی چه خوش است احوال این شعر اصلن انگار "‌«زمستان» نیست. امیدوارم این باشد زمستان امسال.
می‌خواستم چیز دیگری بگویم. زمستان حرف را عوض کرد. زمستان است دیگر. تازه از زیر سلطه‌ی رنگ‌های شعله‌ور درآمده است. به فکر جادوی سفید خودش است. اما این زمستان که می‌گوییم همه یک چیز می‌فهمند؟ زمستانی که ‌بر من می‌رود با زمستان آن پیرزن تنها که در روستای کوهستان کردستان زندگی می‌کند یکی‌ست؟ زمستان یک راننده با زمستان معلم یکی نیست. این چیزی که اسم‌اش زمستان است بر هرکس سرمای دیگری دارد عزیزم. آن‌وقت آیا همه‌ی این زمستان‌ها برابرند؟ بگوییم زمستان و خلاص. بگوییم همه زمستان از سر گذارندند و خلاص. بی هیچ فرقی. نه آلی جان فرق دارد عزیزم. زمستان طی شده کنار شومینه فرق دارد با زمستان زیر کرسی، شعله‌های آبی گاز فرق دارد با هیزم بر پشت و سوخت کود حیوانی. فرق دارد اگر اینها از زمستان بگویند. نمی‌شود گفت اینها از یک چیز می‌گویند. حالا حق با کدام‌شان است آلی؟ نه نمی‌شود گفت همه‌شان درست می‌گویند. من علیه این حرفم. علیه برابری نظرهام. علیه برابری نظرها. این یک مزخرف به تمام معناست. چرند خالص که یک مشت بی‌مغز ابله جا انداختند. زمستان طی شده در انفرادی زندان با زمستان طی شده در آغوش یکی نیست، فرق دارد این‌ها. اما کدام‌شان زمستان را بهتر دیده‌اند؟ لابد می‌گویی اگر زمستان ریاضی بود، اگر زمستان شیمی بود.، اگر زمستان پزشکی بود... ها زمستان، زمستان هم علم است. هر کس نمی‌تواند از زمستان چنان بگوید که دانای زمستان‌. می‌گویی دانای زمستان کیست؟ با همه‌ی غلط‌های بزرگش می‌گویم مثلن این معلم جامعه‌شناسی یوسف اباذری همین چندروز پیش دانای زمستان بود و آن دخترک باید خفه می‌شد اما اما این برابری نظرها نمی‌خواهد دانایی رخ نشان بدهد. چهره داشته باشد. می‌خواهد خط بیندازد و مخدوش کند. ها؟ برابری آنجاست که اباذری هم حرفش را می‌زند و آن دخترک هم حتا در یک سطح در یک فضا و در یک سالن ولی آن اساتید ترس‌خورده از «برابری نظرها» جرأت نمی‌کنند به آن دختر بگویند تو دانای این‌کار نیستی. و مدام می‌خواهند دلجویی کنند تا «برابری نظرها» مبادا زیر سؤال رفته باشد. اما من علیه برابری نظرهام. علیه برابری نظرها. چرا که نظرها اصلن برابر نیستند آلی.
۹۳/۱۰/۱

#فریاد_ناصری —--------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri