زیرا در آسمان،. شیرازهی سفرنامهام را.. از آفتاب دوختم،
زیرا در آسمان،
شیرازهی سفرنامهام را.
از آفتاب دوختم،
در کوچههای بیبازو
درگاههای بیزن،
با آفتاب سوختم.
تصویر این شکستگی اما سنگین است.
تصویر این شکستگی، ای مهربان،
ای مهربانترین!
تعادل روانی آیینه را بهم خواهد ریخت.
مرا به باغ کودکیام مهمان کن!
زیرا من از بلندیهای مناجات
افتادهام.
ـ وقتی که صبح ، فاصلهی دست و پلک بود ـ
صحرا پر از سپیدهدم میشد
با حرفهای مشروط
با مکثهای لحظه به لحظه
با دستهای من،
که شکلهای مشکوک را
پرچین و توطئه را
از روی صبح بر میچید.
اینک تمام آبیهای آسمان،
در دستمال مرطوبم جاریست!
وز جاده های بدبخت،
گنجشکها غروب را به خانهام آوردهاند
گنجشکهای بیکار،
گنجشکهای روز تعطیلی...
#یدالله_رویایی
قوی سپید https://telegram.me/joinchat/Ev7FFUF3UbAEicJf2923Hg