سالهاست درگیری شخصی من با هنر و ادبیاتمان این است که تولید اینهمه یاس و ناامیدی و شکست به چه میزان میتواند اخلاقی و صادقانه و ح
سالهاست درگیری شخصی من با هنر و ادبیاتمان این است که تولید اینهمه یاس و ناامیدی و شکست به چه میزان میتواند اخلاقی و صادقانه و حتا رسالت روشنفکری باشد؟
رسالت به این معنا که تو چشم بر واقعیتها نبندی آنچه بر روزگارت میرود را ببینی.
از طرف دیگر ندیدن تلخیهای روزگارت مبادا تو را ببرد به توهم و خوشخیالی خام که «شعر دروغ» بنویسی. اثر دروغ خلق کنی.
صدای حاکمه هم میگوید: هنرمندان سیاه نمایی میکنند.
اما درستتر این است که بگوییم بسیاری از هنرمندان ما ناخواسته با صدای حاکمه همصدا بودند.
یا به تعبیری دیگر پژواک صدای حاکمه بودند. آنها گفتند هر چه شادی قدغن، اینان هم همان را گفتند و نوشتند و سرودند.
دریغ از نوری که در واقعیت جاری بود و کسی ندید.
ابراهیم گلستان در نامه به سیمین مینویسد: اما هیچ از خودت پرسیدهای که وقتی این اتفاق (حملهی مغول) میافتاد بزرگترین هنرمندان روزگار که جلالالدین رومی بود و همشهری ما سعدی چه کردند؟ مولوی که من هر چه گشتهام اثری از اطلاع از این واقعه در او سراغ نکردم. تو اگر کردهای به من بده. آدم نامتعهدی بوده است، لابد...»
در این آدم نامتعهدی بوده است، لابد چه طنز و طعنهی تلخی به همان جماعت تاریکاندیش دوستداشتنی وجود دارد.
@faryad_naseri