نامهی چهل و یک. آلی جان. جهان را نمیشود با یک پا گز کرد
نامهی چهل و یک
آلی جان
جهان را نمیشود با یک پا گز کرد. جهان جای گزمک است اما پای دشت و پای کوه و پای کویر و پای دریا فرق دارند. آدمها هم همیناند. یکی دریاست. یکی کوه، یکی دشت، يكي كوير. نمیشود همه را یکجور دید. وقتی میگویم روزگار تاریکی یعنی جهان آدمیان روی یک پا ایستاده. منفعت. آن هم تازه یک دید از منفعت. وگرنه کور شوم اگر بگویم آدمی دست از طلب بردارد اما منفعتی که آدمیان امروزه گرفتارش شدهاند چیست؟ آدمی به آدمی میرسد و میگوید میشود با او خوابید؟ میشود از او پولی به جیب زد؟ همین پول و سکس. پول و سکس همین. در حالی که خیر و منفعت که همینها نیست. خیر دریا با خیر کوه فرق دارد. خیر کوه با خیر کویر فرق دارد. در دشت سلانه سلانه گز میکنیم. میرویم به گزمک. در کویر پا میکشیم از سنگینی رمل و در کوه میجهیم از سنگ و صخره. کور شوم اگر بگویم سجاده پهن است و من نه اهلش نیستم. با این بوی شراب چه کنم؟ سرخی این قطرهی چکیده بر پیراهن را چه کنم؟ کی پر سینهی پری را از خود دریغ کردهام؟ وقتی که آن پری... هرکس خودش باید بیابد این کی را. این لحظهی دریغ و پرهیز را. آدم امروز خواستن را بلد است. میل و اشتیاق را بلد است. از همان اولش که گفت طبیعت را میشود چاپید این روزها در افق پیدا بود که میرسد به چاپیدن و یغمای جان خودش. دوستان من وقت پرهیز است. آنکه بیتامل هر چیز را میخورد دیگر نمیتواند مزهی چیزها را تشخیص دهد. من کیام آلی؟ شناختهای؟ من ناثر پارسیام. شاعر عیشهای زاهدانه. عیاش پرهیزکار. غلط رفته و غلط کردهی بسیار. طلبیده و طالب خواسته. زخمخورده و زخمزده. بیمراقبت زیسته. رسیده به این که جهان تازه تنها لگام از میلهای آدمی برداشت اما هیچوقت حد روشنی برایش نگذاشت. آدم بیحد خطرناک است. حالا این زن زیباست. دریاست. این مرد جوان زیباست کوه است. آن زن جوان زیباست دشت است. بیا برویم گزمک اگر سنگ و کوه و دشت و دریا را بلدی. اگر عیش را با پرهیز میشناسی برخیز جان دلم برخیز!
۹۳/۱۰/۳۰
#فریاد_ناصری —---------------باز نشر نامه های آلی @faryad_naseri